تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢

خندهء شاعر

به جاى گريه به كار زمانه مىخندم * ز سوز آتش دل چون زبانه مىخندم به نامرادى من ، خنده زد زمانه و من * بدانكه خواست مراد از زمانه مىخندم چو غنچه خون جگر مىخورد اگرچه دلم * چو گل به روى تو اى نازدانه مىخندم به نوشخند نكويان و نيشخند جهان * چو جام باده ، من اندر ميانه مىخندم بدين فسانه كه نامش بود دوروزهء عمر * كنون كه پير شدم كودكانه مىخندم تو از خرابى اين آشيانه نالى و من * ز بىثباتى هر آشيانه مىخندم نشان روشنى جان پارسايان بين * كه چون سپيده من از اين نشانه مىخندم

افسانهء ما

به نغمه عارف و عاميست از ترانهء ما * زبانزد همه گيتى بود فسانهء ما سر نياز نيارم به دهر و هرچه در اوست * كه برتر از دوجهان است نازدانهء ما جهان حقير متاعيست پيش چشم و دلم * كه هست گوهر مقصود در خزانهء ما مگر به سايهء عشق از گزند چرخ رهى * كه ايمنى نتوان يافت در زمانهء ما بيار باده كه دور زمانه خواهد داد * به باد تفرقه نام تو و نشانهء ما به صدهزار دعا يك اثر نمىبينم * مگر كه اهل دلى نيست در ميانهء ما ز بس‌كه سنگ حوادث رسيد از چپ و راست * ز سقف و پايه فروريخت آشيانهء ما

آز و نياز

آز و نياز دشمن جانند مرد را * بل دشمنى بتر ز نياز و ز آز نيست خواهى كه بىنياز شوى ترك آز كن * آن را كه خوى آز نباشد نياز نيست

ستمكش و ستمگر

مهل تا ستمگر شود چيره‌دست * كه دست ستم را ببايد شكست هرآن‌كس كه با او ستم خو كند * چو نيكو ببينى ستم او كند نبودى ستمكش اگر در جهان * نبود از ستمكار نام و نشان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 712 | سيد محمد باقر برقعى