دلجو
چو شعرم از دهان او برآيد * بدان ماند كه از گل بو برآيد
سر از پيشانى او برزند صبح * شب از آن خرمن گيسو برآيد
چو مستى از مى و چون نغمه از چنگ * نگاه از چشم مست او برآيد
دل من كس نجويد ، جستن دل * بود كارى كه زان دلجو برآيد
برآيد سينهاش از هر نفس نرم * بدان نرمى كه موج از جو برآيد
مرا اى « آرزو » چون ناى جانسوز * هزاران مويه از هر مو برآيد
مرداب بلا
بىبرگتر از باغ خزانند ، هزاران * ما را چه به نوروز و چه كارى به بهاران
اى دوست بيا تا كه غريبانه بگرييم * اينجا كه بگريند ، غريبانه ، هزاران
در ويلهء خود غرقه شدستيم و نماندهست * گوشى كه سپاريم به فرياد فگاران
كامت همه لبريز شكرخندهء گل باد * ما خود همه ابريم و پر از گريهء باران
اشجار تك افتاده به صحراى مهآلود * تنهايى ما را شدهاند آينهداران
مرديم در اين بند و سرانگشت صبورى * يك روزنه نگشود به پولاد حصاران
صد ضربت ناديده و نشنيده به غربت * از گردهء ما و تو برآرند دماران
زنهار كه از كاسهء رندان سيهمست * دردى هم اگر شد برسانى به خماران
ديريست به مردابم و در حسرت يك موج * تا بو كه از اين لجهام آرد به كناران
در باختران ، ريزهخور روبهكانند * ديدى كه چه آمد به سر شير شكاران ؟
مى ريز ، كه بىگريهء خونين صراحى * ذوقى ندهد ، زمزمهء بادهگساران
با لؤلؤ و لعلى كه در اين دُرج غزل بود * كرديم شما را ز دل و ديده نثاران
تشنهكام
ستارهاى چو تو را چشم آفتاب نديد * خيال نيز چنين صورتى به خواب نديد
چه باده بود به چشم تو ، آنقدر دانم * كه خواب همچو ميى ساغر شراب نديد
مگر به شعلهء اندام شاهدان خيال * كه ديده ديد و بدين جلوه پيچوتاب نديد
در آن كرشمهء باور فريب آن ديدم * كه تشنهكام در آيينهء سراب نديد