تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
اين مرغ دل كه در قفس سينهء من است * آخر مرا به خانهء صيّاد مىبرد
* * *
از ره تقدير تا جا در جهانم داده‌اند * كرده زنجير و به دست آسمانم داده‌اند
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 371 - آتشكدهء آذر ، ص 37 - شمع انجمن ، ص ، 400 - قاموس الاعلام ج 5 ، ص 3811 - دانشمندان آذربايجان 312 - 311 )

كجج تبريزى

خواجه شيخ محمد فرزند خواجه ابراهيم از عرفا و فضلا و شعراى سدهء هشتم هجرى قمرى است در روزگار سلطان اويس ( 757 - 777 ) و فرزندش سلطان حسين شيخ الاسلام و مرجع خواص و عوام بود و بنوشتهء دولتشاه سلاطين و اكابر به او اعتقاد كامل داشتند و منصب شيخ الاسلامى تبريز و مضافات آن تا روزگار امير تيمور كوركان به اولا و احفاد او تعلق داشت . شيخ را با وجود سلوك و كمال ، سخنان پرحال است گويند پس از مرگ سلطان اويس ديگر شعر نگفت و زبان و بيان را با اين قطعه قطع كرد :
بعد داراى جهان سلطان معز الدّين اويس * بر كجج يك‌بارگى شد بسته ابواب سخن هيچ گلبرگى نخندد در چمن بعد از بهار * ور بخندد خندد او بر كار و بار خويشتن از هواى وصف سلطان شاعرى كردم شعار * از شعار شاعرى ديگر نخواهم دم زدن باد هر ساعت هزاران رحمت غفران پناه * بر رياض مرقدش از بارگاه ذو المنن
وفاتش به سال 778 ه ق . اتفاق افتاد . مولانا عبد القادر مراغى و فضل اللّه عبيدى و سلمان ساوجى و رضوان شاه تبريزى از معاصران وى بودند دولتشاه سمرقندى مىافزايد : ديوان او در عراق و آذربايجان شهرت داشت . و بقول صاحب صحف ابراهيم : كليات ديوانش با قصايدى كه در مدح سلطان اويس گفته بالغ بر ده هزار بيت است و مرحوم تربيت نيز نسخه‌يى از ديوان ده هزار بيتى او را كه در 787 تحرير يافته در كتابخانهء راشد افندى ( استانبول ) ديده ، از اوست :
ما در غمت بشادى جان باز ننگريم * در عشق تو به هر دوجهان باز ننگريم