تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
متخلص به مصاحب كه به سال 1074 هجرى قمرى بيگلربيگى قراباغ به دو تفويض يافته ، دارد و از اشارات و عبارات آن پيداست كه آن را پس از فوت شاه‌عباس دوم و جلوس سلطان سليمان صفوى ( 1077 هجرى قمرى ) سروده است :
اوغورلو خان زياد اوغلى مصاحب روزگارينده * كه بيز اونون قولى اول بندهء سلطان سليماندور
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 280 - 281 - روز روشن ، ص 564 - دانشمندان آذربايجان ، ص 310 - 311 - الذريعة ، ج 9 ، ص 892 - فرهنگ سخنوران - ديوان قوسى )

[ حرف كاف ]

كاتبى تبريزى

محمد كاتبى از خوشنويسان بوده از اوست :
خوش است گفتن ديرينه ماجراى دو يار * به شرط آنكه نباشد در آن ميان حكمى
( نگارستان سخن ، ص 85 - دانشمندان آذربايجان ، ص 311 )

كاظم تبريزى

كاظما از سخنوران سدهء 11 هجرى قمرى تبريز است ولى چون در كاشان به معلمى مشغول بوده به كاشانى شهرت يافته است . نصرآبادى مىنويسد ، در روز عاشورا روضة الشهداء مىخواند چنانچه شور عظيمى مىشود . در سخنورى خوش بيان بوده و شعر بسيارى گفته است از اوست :

[ اشعار او ]

از بدى نتوان رهايى داد ظلم‌انديش را * بسته با چندين گره بر خويش عقرب نيش را
* * *
ما را شكستگى به نهايت رسيده است * چندان شكسته‌ايم كه نتوان دگر شكست
* * *
با كم ز ننگ نيست كه مستم گرفته‌اند * داغم از اينكه شيشه ز دستم گرفته‌اند