قطب تبريزى
قطب الدّين عتيقى پدر جلال الدّين از سخنوران سدهء هفتم هجرى قمرى تبريز است . در غايت تجرد و كمال بود . صاحب هفت اقليم مىنويسد : وى قطب سپهر فطنت و محور آسمان عزت بود و از سرچشمهء ضمير هميشه اشعار لطافت آثار منشرح مىساخت . . .
قطب الدّين و فرزندش هر دو با خواجه رشيد معاصر بودهاند .
بنوشتهء مؤلف روضات الجنان قطب الدّين به سال 675 رحلت فرموده و احتمالا در چرنداب رخ در نقاب خاك كشيده است . از اشعارش غزلى در تاريخ گزيده و قطعهيى در هفت اقليم و 46 بيت ( غزل ، رباعى ، قطعه ) در جنگ شماره 487 كتابخانهء لالا اسماعيل « 1 » و يك رباعى در ديوان همام آمده است .
منتخبى از آن اشعار است :
ز مورى بينديش كاو صفدريست * ز خارى بپرهيز كاو خنجريست
مرنجان دل خستهء پشّهيى * كه از هر دلى سوى حضرت درىست
به عزت نگر بر مگس زينهار * كه او هم در اين بارگه مهتريست
خرابات را نيز عزت بدار * كه در عرصهء مملكت كشوريست
به كفر و به اسلام يكسان نگر * كه هريك ز ديوان او دفتريست
به نوشتهء درويش حسين اگرچه اين شعر به حضرت امير خسرو منسوب گشته از غلطهاى مشهور است .
ميان و دهان تو تا بودهاند * چنان مىنمايد كه نابودهاند
از آن هر دو نابودنيهاى ، خلق * ز هستىّ خود در بلا بودهاند
لبت تامى بىقدح عرضه كرد * مى و ميكده بينوا بودهاند
من اندر ازل بر تو عاشق شدم * دلوجانم آنجا كجا بودهاند ؟
* * *
خنك جانى كز او جانى بياسود * نه درويشى كه سلطانى بياسود
هامش
( 1 ) - رك : فهرست ميكروفيلمهاى كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران ، ص 499 - 500