قايمى تبريزى
صاحب روز روشن از شاعرى نكتهسنج متخلص به « قايمى » نام برده و مطلع :
من كه حيران رخت با چشم گريان ماندهام * چشم چون بردارم از روى تو حيران ماندهام
را كه از خاتمى تبريزى است به نام او آورده ، محتمل است كه اين « قايمى » محرفى از « خاتمى » باشد .
( روز روشن ، ص 551 )
قرداش تبريزى
در سدهء دهم قمرى مىزيست در تحفهء سامى تصحيح همايون فرخ چنين مسطور است :
چينىفروش است و از مردم شهر تبريز ، در محلى كه صباحت رخسارش گلبرگ تر و طراوت عذارش غيرت ماه و خور بود مردم شعر به نام او مىگفتند اين مطلع از آن جمله است :
تا كاكل او شد ز سر ناز پريشان * چون كاكل او شد دل ما باز پريشان
ولى در نسخهيى كه مورد استفادهء مرحوم تربيت بوده مطلع مذكور به نام خود وى ضبط شده است .
( تحفهء سامى ، ص 372 - دانشمندان آذربايجان ، ص 307 )
قريشى خانم تبريزى ( زنده در 1024 ه . ق )
فصيحهء بليغه ، قريشى خانم تبريزى - از سرمستان شراب محبّت و از عاشقان كمال و پيشرفت بوده است و در اين عصر و زمان ( 1022 - 1024 ه ) در هند موجود است .
نمونهاى از شعر او :
از بادهء وحدت است بيهوشى من * وز طلعت ساقى است مدهوشى من
منصور كه سرّ حق عيان كرد ، آن ديد * اسرار نهفتهست ، ز خاموشى من
( كاروان هند ، ج 2 ، ص 1135 )