نكتهها دارم نهان در دل ز شوخيهاى او * چون بهار آيد شود حرف من ديوانه سبز
حسن را بىتابى عاشق ضرور افتاده است * سبز ناگرديده شمعى مىشود پروانه سبز
ناله ازبس ريشه دارد در دل ديوانهام * بيشهء نى مىشود گر مىشود ويرانه سبز
شاخ خشكى گشته هر رگ بر تنم ساقى كجاست * تا كند نخل حياتم را به يك پيمانه سبز
در مدح عالمى گفته :
اى نور خرد پرتوى از حسن جمالت * خورشيد بود لوح زر جز و كمالت
بر دانش اگر ناطقه ديباچه نويسد * تعليم سخن مىبرد از لطف مقالت
پرواز تو در علم ز انديشه فزونست * معراج كمال است به زير پروبالت
دولت به تو فايض شده در صورت و معنى * بگشوده هما بال در ايوان جلالت
در علم سخن بسكه تو بىشبه و نظيرى * در چشمهء خورشيد جبين شسته مثالت
در طور تجلى ارنى گوى چو گردى * آنى كه مطابق به جوابست سؤالت
من ذره بىبالوپرم در طلب مهر * را هم نبود بر شرف صفّ نعالت
كى باشد ازين تيرگى بخت برآيم * فيضى برم از ناصيهء صورت حالت
تأثير كواكب بود و گردش افلاك * بر چهرهء طالع نرسد گرد زوالت » .
صاحب تذكرهء مقالات الشعراء هم به استناد نوشتهء آزاد بلگرامى در « يد بيضا » نام او را به خطا جز و شاعران تبريزى اصل مقيم سند آورده و مصحح اين تذكره در حاشيه آن افزوده است كه در نسخهء « يد بيضا » كه در تصرف من است لفظ « هند » آمده نه « سند » كه مير قانع نوشته است .
( لطائف الخيال ( نسخهء عكسى ) - تذكره نصرآبادى ، ص 121 - مقالات الشعراء ، ص 514 - 515 - دانشمندان آذربايجان ، ص 305 )