او را شاعرى عاشق پيشه معرفى كردهاند .
نمونهيى از اشعار اوست :
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را * اين آتش عشق است نسوزد همهكس را
* * *
كردم به داغ عاشقى اى دل نشان تو را * كز من چو گم شوى بشناسم به آن تو را
* * *
اى گل نه همين معركهء من به تو گرم است * هنگامهء صد سوخته خرمن به تو گرم است
سرحلقهء ماتمزدگانى تو « فصيحى » * بخروش كه هنگامهء شيون به تو گرم است
* * *
جذبهء شوق به حدى است ميان من و دوست * كه اگر من نروم او به طلب مىآيد
* * *
اى دلم با غم عشق تو زهر غم فارغ * منم و عالم غم و ز غم عالم فارغ
* * *
به قتلم گر شتابى كرده باشى * چه لطف بىحسابى كرده باشى
شهيدان تو بيرون از حسابند * تو هم با خود حسابى كرده باشى
دلا نيكت نكرد آن غمزه بسمل * مبادا اضطرابى كرده باشى
( تحفهء سامى ، ص 260 - مجمع الخواص ، ص 172 - لطائف الخيال ( نسخهء عكسى ) - آتشكدهء آذر ، ص 36 - شمع انجمن ، ص 366 - دانشمندان آذربايجان ، ص 297 - 298 - فرهنگ سخنوران )
فقيه زاهد
معين الدّين محمد فرزند رمضان معروف به فقيه زاهد از اكابر اولياى تبريز است به نوشتهء صاحب تاريخ گزيده به سال 592 درگذشته و در گورستان گجيل مدفونست و اين رباعى به دو منسوب :
از درد فراق جان من سوخته شد * در آتش هجر سينه افروخته شد
عمرم بگذشت و هيچ نامد حاصل * جز حسرت دردها كه اندوخته شد