فتحى تبريزى
در سدهء دهم هجرى مىزيست و با مشكفروشى امرار معاش مىكرد به نوشتهء سام ميرزا بعضى اوقات هم در خدمت يكى از وزراى شاهطهماسب بود و قصايد بسيار مىگفت چون معنى مىپرسيدند به جوابى زبان مىگشود كه نمىتوان گفت . از اوست :
در شب هجران چرا غم غير شمع ماه نيست * آن هم از بخت سياهم گاه هست و گاه نيست
( تحفهء سامى ، ص 271 - 272 - روز روشن ، ص 505 - 506 )
فخر الدّين محمد تبريزى
فخر الدّين ابو المظفر محمد فرزند اشرف على فرزند محمد فرزند جعفر ابو القاسم از دانشمندان سادات علوى تبريز بود ، كلامى فصيح و خطى مليح داشت ابن فوطى مىنويسد :
وى به سال 677 در بغداد زاييده شد من او را بسال 707 در عمارت خواجه رشيد الدّين در تبريز ديدم و بعضى از اشعارش را براى من خواند ، او را ديوان شعرى است كه به ده جلد مىرسد . در وصف تبريز چنين گفته است :
حل تبريز شادن * سلب الروح و البدن
سكن مذ عرفته * فى صحيح الحشا سكن . . .
( تاريخ تبريز مشكور ، ص 837 - 838 )
فدايى تبريزى
از خواجهزادگان تبريز در سدهء دهم هجرى قمرى بود به زرگرى اشتغال داشت و گاهى شعر مىگفت . از اوست :
مردم از حسرت و آن شوخ به من رام نشد * جان به ناكام شد و حاصل از او كام نشد