تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢

فرخ تبريزى

ميرزا على بابا از سخنوران سدهء سيزدهم هجرى قمرى و از معاصران و مصاحبان فانى زنوزى مؤلف رياض الجنة است ، همو مىنويسد : جوانى است مانوس و عزيز از جملهء ارباب كمال اهل تبريز ، خط شكسته را درست مىنويسد مكرر صحبتش اتفاق افتاد گاهگاه تفننا ميل به نظم‌پردازى دارد و « فرخ » تخلص مىكند از اوست :

[ اشعار او ]

از خرابات مغان پاى مكش * فرخا تا نرود كار از دست
* * *
« فرخ » آن روز به دل مهر تو كاشت * كه نه از حسن نشان بود و نه نام
رباعى :
اين سبزه ، خط روى نكويى بوده‌ست * وين لاله چو من عاشق رويى بوده‌ست هر سنبل‌تر كه در چمن مىبينى * پيداست كه زلف مشك‌بويى بوده‌ست
* * *
اى ذات مقدست ز هر عيب برى * خواهم كه مرا به قرب خويشت ببرى تا آمدم از عدم به بستان وجود * از شاخ امل نه ميوه چيدم نه برى
( رياض الجنة ، ص 890 - دانشمندان آذربايجان ، ص 295 - 296 )

فردى تبريزى

از سخنوران سدهء دهم هجرى قمرى است در اول به كسب علاقه‌بندى اشتغال داشت و در معما و ديگر فنون شاعرى خالى نبود و آخر جذبه‌يى به او رسيد و ترك علاقه كرد و سر و پابرهنه مىگرديد از اوست :

[ اشعار او ]

كشتهء چشم و لب يارم كه در تبهاى شوق * اين مرا چندانكه به مىكرد او بيمار داشت
* * *
سواد خط تو ديوانه‌ام بدين‌سان كرد * سيه‌بهار دماغ مرا پريشان كرد