تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 970

مساهمون:

ص٩٧٠
قيامت مىكند جانم فدايش طبع گوهرزا * بخوان اين شعر شورانگيز و دلها را مصفى كن دلا تا كى پريشان گفتن و بيراهگى رفتن * بيا اسباب جمع خاطر اردانى مهيا كن
( يادداشت‌هاى فاطمه ترجانىزاده - ياد ياران ، ص 77 - 83 )

سعيد مهابادى

از عرفاى نيمه اول سدهء چهاردهم هجرى قمرى مهاباد بود در قريهء غوث‌آباد خانقاه داشت و به ارشاد مىپرداخت . وى از سادات حسينى بود و به القاب « صدر السادات » و « شيخ گلباب » و « بابا سعيد » معروف بود و در شعر « سعيد » تخلص مىكرد . مرحوم « سعيد » در جنگ بين‌المللى اول از طرف نيروى عثمانى به اتهام همكارى با قواى تزارى روس گرفتار و در روز عاشورا به دار آويخته شد . و پس از وى برادرش سيد محمد امين الاسلام در مسند آن شادروان نشست . نمونه‌يى از اشعار اوست :
ديدم آن رشك ملك بر دوش احمد كار داشت * در حريم كعبهء دل يار و هم دلدار داشت بر در هركس زدم جز يار مىنامد برون * آنچه اندر خانه ديدم بر سر بازار داشت
( بزرگان و سخن‌سرايان آذربايجان غربى ، ص 164 - 165 )

قاضى فتاح مهابادى

از قضات و فقهاى مشهور مهاباد است در دوران ناصر الدّين شاه قاجار ( 1264 - 1313 ق . ) مىزيست . مردى اديب و شاعر بود . در تفسير اين بيت حافظ :