تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 958

مساهمون:

ص٩٥٨
چديلم آذرين آهى و راهى * دوژ اژ تاوديلم تاوه‌گيرى
معين : سحرگاهان كه دلم مىسوزد ، از آهم هفت چرخ الو مىگيرد ، از آتشين آهى برمىآيد كه دود آن از شرار دلم سوزندگى پيدا مىكند .
آنك وى ساو سامانى اژين اتر * آنك وى ديل و دى مانى اژين اتر آنك پش ناد وارو دشو درو * مىشه بنگشته لاوانى اژين اتر
معنى : آنك ! اژ اين انس بىسروسامان و بىدل‌وجان ، آنك در شب روز پيش باروى نادو بيش نكشته سرگردانى ( ؟ )
ديله اويان چو من سامانه بگزت * چو من بوم و بر و دامانه بگزت بجز اويان نوينم بين بر و بوم * برو بومم همه اويانه بگزت
معنى : حق بدل من سامان گزيد و بر و بوم وجودم را فراگرفت ، كسى بجز حق در اين بر و بوم نمىبينم ، همه بر و بوم مرا حق گرفته است .
سحرگاهان كه چشمم آوه گيرى * گهان اژ آوه چشمم لاوه گيرى امند خوناوه از چشمم برآرم * كه گيتى سربه‌سر خوناوه گيرى
معنى : بامدادان كه مىگريم ، از آب چشمم جهان را سيل مىگيرد ، آن‌قدر خونابه از چشم فرومىريزم كه سراسر جهان پر از خونابه مىشود .
خور او زردى شوى بكوشن و مير * « كه » دام انداتمى اژراى نجير ناگهان هاكتم بدام خويان * دام و نجير و ميرم بشر اژوير
معنى : خورشيدى در كوشن و دشت رو به زردى مىرفت ( يعنى نزديك غروب بود ) كه من براى شكار دام افكندم ، ناگهان بدام حق درافتادم و دام و نجير و دشتم از ياد رفت .
مرده ديلم چو اويان نوه بشنير * ببو جويان ديلم ببر وژير هركه ژيونده بو ببو چو اويان * نميرى تا كويران و نبو پير
معنى : دل مرده‌ام چون نواى حق شنيد ، به بالا وزير ( در همه جا ) جويان او شد ، هركه زنده بعشق شد از آن حق است و تا جهان ويران نشده نميرد . ( روضات الجنان ، ج 1 ، ص 66 - 76 - حبيب السير ، ج 3 ، ص 549 - لطائف الخيال ( نسخهء عكسى ) - دانشمندان آذربايجان ، ص 351 - 353 - نشريهء دانشكده ادبيات تبريز ، ج 8 ، ص 121 - 137 - فهرست نسخه‌هاى خطى ، ج 2 ، ص 1107 - 1797 ؛ ج 3 ، ص 2539 - فرهنگ سخنوران )