اى خوشا بار دگر كنج عدم * اى خوش آن عالم بىرنج و الم
اى خوش آن جايگه خواب ابد * كه تن از محنت جان بازرهد
بستر راحت و آغوش وفا * آخرين جاى اميد ضعفا . .
سر راه ابد اى تيرهء خاك * آستان عدم اى تودهء پاك
بوى تو راحت جان مىبخشد * عطر گلزار جنان مىبخشد
اى مرا مادر با مهر و وفا * آمدم سوى تو بازو بگشا
آمدم داغ به دل خون به جگر * از سيهكارى فرزند بشر
سايهء بال تو خرم جايى است * بهترين منزل و خوش مأوايى است
قدرت ظلم بدانجا نرسد * به كسى دست تعدى نرسد
ذلت و ضعف به هم توام نيست * ستم طالع وارون هم نيست
مرحبا از منت اى طرفه مقام * بر تو اى حفرهء تاريك ، سلام !
اما هرچند كه چند بيتش به سبب استعمال تعبيرات نامأنوس از لطف شعرش كاسته است آرينپور نوشته است : « از استاد فقيد هادى سينا شنيدم كه گفت : شبى با احمد اشترى ، اسماعيل اميرخيزى ، احمد بهمنيار ، محمد حسين شهريار و دوستان ديگر در « پس قلعه » بوديم . ملكالشعراى بهار هم حضور داشت ، شبى بود صاف و آرام و روشنايى مهتاب از خلال برگها به همه جا نقره گرد پاشيده و آب در زير درختان غلغلهاى بر پا كرده بود . من جوان بودم و حالى داشتم و در آن عالم شور و نشاط ابيات مثنوى هذيان را با خود زمزمه مىكردم .
بهار كه تا آن روز اين شعر را نشنيده بود ، پرسيد از كيست : توضيح دادم از محمود غنىزاده ، شاعر سلماسى و آذربايجانى . . . خواهش كرد يكبار ديگر بخوانم . خواندم و ابياتى را به تقاضاى او تكرار كردم . بهار سرتاپا گوش بود و آن را تا آخر شنيد و گفت به آفرينندهء اين شب و اين مهتاب سوگند كه در عمرم شعرى به اين شيوايى و گيرايى نشنيده بودم و هيچ شعرى در من چنين اثر نكرده بود . . . »
اين هم غزل اوست :
گم شد رهم به دشت ، نشان قدم كجاست * فرسوده شد عدم ز تكاپو ، حرم كجاست ؟