پرپوشى كه به سر نيست ميل صحبت « آشوب » * ز عقل نيست به كويش كنم مقام نشيمن
( دانشمندان آذربايجان ، ص 13 - الذريعة ، ج 9 ، ص 7 )
احمد سلماسى
ضياء الاسلام آخوند ملا احمد سلماسى در نيمهء اول سدهء چهاردهم ه ق . مىزيست و از مريدان جلال الدّين مجد الاشراف بود .
از اوست :
باز در هجر گلى ناله و افغان دارم * عرضهء حال ز جانان بر جانان دارم
( جلاليه ، ج 1 ، ص 166 )
شاكر سلماسى
ملا محمد روضهخوان از مريدان مجد الاشراف بود .
از اوست :
« شاكر » صبور باش و مخور غم كه عاقبت * اين شام صبح گردد و اين شب سحر شود
( جلاليه ، ج 2 ، ص 104 )
شريف الدّين سلماسى
فرزند خسرو خان و برادر شمس الدّين پرويزى مؤلف تذكرة الاولياست همو مىنويسد :
اشعار عاشقانهء عارفانهء تركى و فارسى دارد مقدارى از آنها در موقع غارت خانقاه از بين رفته و مقدار كمى كه باقى مانده بود به شرح ذيل چاپ مىشود ( در حدود 600 بيت آورده ) شريف الدّين به سال 1336 ه ق . در قريهء خاندزج وفات يافته و در خوى مدفون است .
از اوست :