پس از مراجعت در زادگاهش گوشهء عزلت گزيد و در همانجا فوت كرد . وى مردى نكتهسنج بوده و در غزلسرايى مهارت داشته است . ميرزا حسن مىنويسد كه مكرر الفت و صحبتش اتفاق افتاده در غزلسرايى سليقهء خوشى داشت و تخلص از من گرفته بود .
( رياض الجنة ، روضهء 5 قسم 2 ، ص 801 - دانشمندان آذربايجان ص 55 )
ايواوغلى
در سدهء دهم ه ق . مىزيست نامش مير محمد و زادگاهش ايواوغلى از بلوكات معتبر و آباد خوى و از جملهء قورچيان حمزه ميرزا به شمار مىرفت . به فارسى و تركى آذربايجانى شعر مىسرود و اشعار خود را از فرط علاقه با طلا و لاجورد تذهيب مىنمود .
از رباعيات اوست :
روزى كه شدم عاشقت اى طرفهنگار * مىترسيدم ز تير هجرت بسيار
آخر گذراندى ز دلم آن ناوك * اين در دل من گذشته بود اول بار
( مجمع الخواص ، ص 136 - دانشمندان آذربايجان ، ص 392 - تاريخ خوى تاليف آقاسى ، ص 486 )
[ حرف ( ب ) ]
برقى خويى
عبد اللّه در نيمهء اول سدهء 13 ه ق . مىزيست شاعرى شيرين سخن بود مدتى در فقر و فاقت بسر برد و بعد به زنجان رفت و به مجلس عبد اللّه ميرزا متخلص به دارا ( فرزند فتح عليشاه ) كه حاكم زنجان بود راه يافت و به امر او تاهل اختيار كرد . محمود ميرزا در سفينهء خود مىنويسد :
« وقتى كه حضرت شهريار چمن سلطانيه را مضرب خيام اميران قاجار و دليران شير شكار داشت من هم در انجمن بودم ، اين جوان : ( برقى ) در نزد من آمده دوسه غزلى از اشعار خود بر من عرض ، چون سنجيدم طبعش را با متانت ديدم و قابل تربيتش يافتم ، به معرض عرض خسروانى از طبعش و فقرش سخن راندم ، به فقرش از شربت دينار علاج فرمودند . بعد از معاودت از آن سفر خيريت اثر مومى اليه را در زمره بندگان خود جاى دادم به شهر نهاوندش