واقف يكى از سخنوران خوشبيان و شيرينكلام زمان خود بوده اشعار نظامى و مولوى را تتبع مىكرده و اكثر اشعار آنها را حفظ داشته است . خوشگو او را از اعاظم طايفهء شعرا دانسته و نوشته است كه ديوان كلانى دارد پر از اشعار خوب خوب ، از اوست :
[ اشعار او ]
در انتظارت آب شد دل ، اشكم از هامون گذشت * دست از دهن برداشتم ، فرياد از گردون گذشت
در وادى آوارگى نى همدلى نى همدمى * همدل كجا يابد كسى ، فرهاد شد ، مجنون گذشت
* * *
تاراج دل ز عربدهجويان چو عام شد * آسايشى كه بود به مردم حرام شد
شب سير ماهتاب نمودى و ماه نو * باليد آن قدر كه به يك شب تمام شد
* * *
لعل تو خنده بر شكر ناب مىزند * آتش به خرمن گل سيراب مىزند
يك صبحدم به صحن گلستان گذشتهاى * شبنم هنوز بر رخ گل آب مىزند
* * *
آن بخت كو كه يك شب عيدى به كوى تو * ماهى چو ابروى تو ببينم به روى تو
* * *
به هرزه رنج عمارت مبر كه در همه عمر * تو را بس است ز يك خشت چار ديوارى
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 257 - 258 - نگارستان سخن ، ص 139 - روز روشن ، ص 734 - 735 - دانشمندان آذربايجان ، ص 392 - 393 - الذريعة ، ج 9 ، ص 1253 )
واقف خلخالى [ ( ملا عليقلى ) ]
ملا عليقلى واقف همشيرهزادهء ملا نصر اللّه واقف خلخالى و از سخنوران سدهء يازدهم ه . ق .
است . طبعى بلند و روان داشته صاحب ديوان است و در شعر « واقف » تخلص مىكند .
نمونهيى از اشعار اوست :
مىدهد ياد كه دنيا گرهى بر باد است * گردبادى كه از اين دامن صحرا برخاست