صاحبا دادى عبايى كز ره احسان به من * ناصرت آل عبا جز اين مرا دلخواه نيست
ليك كوتهتر ز بخت دشمنان جاه تست * وز بلندقد من كوتهتر است از جاه نيست
گرچه مىنايد به كامم ليك پس نفرستمت * چون گدا را جرأت رد عطاى شاه نيست
باعث كوتاهيش هم بخت پست بنده است * ور نه بر لطف رسايت كوتهى را راه نيست
شعر از حافظ مناسب آورم اينجا همى * تا بدانى كاين بهجز از طالع گمراه نيست
« هرچه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ور نه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست »
( رياض الجنة ، روضهء پنجم ، ص 951 )
[ حرف ياء ]
يقينى خلخالى
شيخ جمال الدّين متخلص به يقينى از شاعران سده دهم هجرى است . مؤلف شمع انجمن مىنويسد :
« او حلىبند شاهد سخن است و مشاطهء خوبان اين فن » از اوست :
سر كويش كه بر بادم دهد هر لحظه آه آنجا * فغان كز آه نتوان داشتن خود را نگاه آنجا
* * *
با خودم هر لحظه ياد او به گفتار آورد * آرى آرى عاشقى ديوانگى بار آورد
* * *
تا بكى خواهم به درد و محنت و غم زيستن * زيستن گر اينچنين باشد نخواهم زيستن
( تحفهء سامى ، ص 130 - شمع انجمن ، ص 538 - نتايج الافكار ، ص 792 )