ملى تبريز ، شماره 7 سال 1343 ، ص 58 بدان اشاره شده است .
همچنين نسخى در كتابخانههاى مجلس ، ملك ، و موزهء بريتانيا و طوپقاپوسراى استانبول و دار الكتب قاهره و . . . هست و براى اطلاع بيشتر از مشخصات آنها به فهرست نسخهها ، ج 4 ، ص 3253 - 3255 رجوع شود .
تذكرهنويسان و محققان اين مثنوى را يك اثر بديع دانستهاند .
عبد الرحمن جامى وقتى كه اين مثنوى به نظرش رسيد آن را بسيار تحسين كرد و فرمود :
« اين مرد روى مردم تبريز را سفيد كرده و محال است كه در اين بحر كسى مثنوى بدين خوبى تواند گفت » .
درويش حسين مؤلف روضات الجنان مىنويسد : از مثنويات مشهور است و در آنجا لطايف و بدائع بسيار مندرج است .
خوشگو مىنويسد : قصهيى است در نهايت ندرت . . . مولانا آن را بسيار به لطافت و بلاغت گفته و تشبيهات دلنشين در آن كتاب به كار برده است .
همچنين صاحب خلاصة الاشعار و ديگر تذكرهنويسان اين مثنوى را از لطايف منظومات او دانستهاند ولى صاحب خلاصة الكلام مىنويسد :
« در اين مثنوى ضعف تأليف و كراهت ادا و سستى پيوند الفاظ بسيار است . غالبا تذكرهنويسان كه اشارت به حسن نظم آن كردهاند كتاب مذكور را به استيعاب نديده بديدن داستانى چند كه در نصف اول واقع هست همه را بر يك نسق و دستور قياس نموده باشند و در صورتى كه « عصار » تقدم زمانى بر شيخ نظامى گنجوى و امير خسرو دهلوى مىداشت در شأن آن اين گفتگو شايان بود . . . » .
در تذكرهء خلاصة الكلام 994 بيت گزيده از مثنوى مهر و مشترى نقل شده است .
نمونهيى از مثنوى اوست :
به نام پادشاه عالم عشق * كه نامش هست نقش خاتم عشق
هوادار درش چون مهر انور * ز ذرّه بيشتر وز ذرّه كمتر
خداوندا به عشقم زنده دل دار * دلم را يكنفس بىعشق مگذار
چو قنديل از چراغ آشنايى * درونم را عطا كن روشنايى
جمال روى او چون جلوه داده * بتان از بىخودى در رو فتاده