تنى كه طعمهء مور است بهر پرورشش * به جمع قوت ميان را چه بستهاى چون مور
چنان مكن كه خجالت برى چو بار تو را * كنند باز يكايك به عرض گاه نشور
بدار شرم و مزن دم ز شيرمردى خويش * چو مىشوى به زبونى اسير در دم گور
دعا و مدح امام زمانه بدرقه ساز * مگر كه يا بى ازين راه پر ز بيم عبور
خديو تخت شريعت « نظام ملت و دين » * كه آسمانش مطيع است و اخترش مأمور
سپهر مرتبه « عبد الصمد » كه درگه او * شده است قبلهء ارباب و سجدهگاه صدور
فلك به اسم تبرك برد ز گرد رهش * براى ديدهء اجرام توتياى ذرور
بگاه وعظ اصول كلام شيرينش * به قول راست برانگيخته ز دلها شور
چو صبح را رخ مهرش بر آستانهء اوست * هميشه بر سپه اختران بود منصور
از آن روانه بود بر سپهر امر قضا * كه برده است ز ديوان حكم او منشور
دلت ز علم محيطى است كز ترشح آن * پديد شد ز صفا در قلوب خلق بحور
مبارزان جهانگير لشكر حكمت * شكستهاند به يك حمله قلب فسق و فجور
فكند سايس عدلت معربد مى را * به طعن و زخم لگد دور از در انگور
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 552
مساهمون: عزيز دولت آبادى
ص٥٥٢