افروخته از شراب و بفروختهام * غمهاى زمانه را به يك جام شراب
وى پس از اخراج افاغنه از اصفهان درگذشت .
( روز روشن ، ص 452 - رياض الشعراء )
عزيزى تبريزى
صباغ بوده و مرحوم تربيت از تذكرهء يوسف على خان ( مؤلفهء 1184 ه . ق . ) اين بيت او را نقل كرده است :
شب چو از كوى تو آشفته و بىتاب روم * خود به خود درد دلى گويم و در خواب روم
( دانشمندان آذربايجان ، ص 274 )
عسس تبريزى
شوخ طبعى از سادات تبريز بوده از اوست :
دور خط و زمان مكافات مىرسد * اى سنگدل حساب تغافل نگاهدار
* * *
تا تو جدا شدى ز من رفت ز دل قرار من * آفت دى دواسبه تاخت در چمن بهار من
( روز روشن ، ص 453 )
عشقى تبريزى
در سدهء دهم هجرى قمرى مىزيست معمايى و كتابهنويس خوب بود و گاهى هم شعر مىگفت از اوست :
چون بگذرد به خاك من زار دلبرم * گر سر ز خاك برنكنم خاك بر سرم
( تحفهء سامى ، ص 259 - دانشمندان آذربايجان ، ص 274 )