من در عجبم از اينكه آن سنگين دل * گر جان طلبد دلا چه خواهى كردن
* * *
نپندارى كه چشمش رسم عيارى نمىداند * نمايد آنچنان خود را كه پندارى نمىداند
* * *
گر صد جفا كشم ز خط مشكبوى تو * حاشا كه آورم سر مويى به روى تو
* * *
آن شوخ به من دشمن جانيست هنوز * بىمهر چو روزگارِ فانيست هنوز
با آنكه مرا تاب تجلّيش نماند * با من به مقام لنترانيست هنوز
كتابخانهء گرانبهايش داراى كتب نفيس و مرقعات مرغوب بوده است . مجالس وى مجمع ادبا و فضلا بوده و هر سخنورى كه به استان خراسان وارد مىشده او را مدتى نزد خود معزز و محترم نگاه مىداشته است . خواجه حسين ثنايى قصيدههايى در مدح او سروده و ساقى نامهء خود را به نام وى موشح ساخته است عليقلى بيگ انيسى از تربيتشدگان او بوده و اين تخلص را از وى گرفته است . مولانا قاسم قانونى كه در علم ادوار و نواختن قانون از اساتيد آن عصر محسوب مىشده نيز از دوستان « جاهى » بوده است . بعد از اينكه شاه اسماعيل ثانى به تخت نشست روز شنبه پنجم ذىالحجهء سال 984 اين جوان دانشمند و 11 نفر از شاهزادگان را به قتل رسانيد . عبدى جنابدى در تاريخ آن واقعه گفته است :
گل گلزار حيدر كرار * خلف آل احمد ابراهيم
بر فلك سود افسرش كه نهاد * در مقام رضا سر تسليم « 1 »
گفت تاريخ سال قتل مرا * بنويسيد ( كشته ابراهيم )
( 984 ) ( مجمع الخواص ، ص 25 - 26 - آتشكدهء آذر ، ص 15 - نتايج الافكار ، ص 154 - 155 - مجمع الفصحا ، ج 1 ، ص 20 - روز روشن ، ص 15 - 16 مطلع الشمس ، ج 2 ، ص 432 - 433 - خط و خطاطان تأليف حبيب ، ص 183 - پيدايش خط و خطاطان ، ص 117 - 118 - دانشمندان آذربايجان ، ص 18 - 21 - لغتنامهء دهخدا « ابراهيم ميرزا » ص 267 )
هامش
( 1 ) - مرحوم تربيت ، فرهنگ ابراهيمى تأليف ميرزا ابراهيم فرزند ميرزا شاه حسين معمار اصفهانى متخلص به ابراهيم را به اشتباه به جاهى صفوى نسبت داده است .