اى دوست اگر تو را ببيند « ثانى » * بر گرد سرت ببين كه چون مىگردد
( تذكرهء نصرآبادى ، ص 9 - 10 - صبح گلشن ، ص 99 - دانشمندان آذربايجان ، ص 90 - 91 )
جاهى صفوى
ابو الفتح ابراهيم ميرزا فرزند ظهير الدّين بهرام ميرزاى صفوى است اين شخص افكار عالى داشت و علوم و فنون معموله را پيش اساتيد فن تحصيل كرده بود منجمله قرائت عشره و علم تجويد را پيش شيخ فخر الدّين طبسى و والد ماجد او شيخ حسنعلى گذرانيده و بعد از تنقيح علم صرف و نحو و معانى و بيان و منطق و تحصيل اصول تتبع علم رجال و تصحيح كتب احاديث نبوى و امامى در علم سير و نسب و تواريخ استحضار كامل به هم رسانيده بود .
خط نستعليق را بسيار خوب مىنوشت و در هنرهاى متداول مانند موسيقى و خياطى و صحافى و زركشى و زرگرى و رسامى و نقاشى و طراحى ماهر بود .
در علم عروض و قافيه نيز تبحّر داشت و در شعر جاهى تخلّص مىكرد . از اوست :
در كنج هجر تا كى هر شب ز آتش دل * بر ياد عارض او سوزم چو شمع محفل
دور از نهال قدش هر شب چو نااميدان * از غصّه دست بر سر وز گريه پاى در گل
با آنكه سيل اشكم بگرفت عالمى را * از ديده نقش خالش هرگز نگشت زايل
رفت آن مه مسافر محملنشين ز پيشم * دل در پِيَش در افغان همچون در اى محفل
حاجى رود به كعبه « جاهى » به كوى جانان * هركس كند ز جايى مقصود خويش حاصل
* * *
شنيدم كه چشم تو دارد گزندى * همانا كه افتاده بر دردمندى
چرا بستهاى نرگس ناتوان را * كه بيمار حاجت ندارد به بندى
* * *
هرزه گردى بود مجنون ، سخت جانى كوهكن * رسم و آيين محبت در جهان « جاهى » گذاشت
* * *
چون شيوهء اوست قصد « جاهى » كردن * هردم ستمى به بىگناهى كردن