گلشن راز به سال 1880 ميلادى با ترجمهء مستر وين فيلد به زبان انگليسى با مقدمه و حواشى در لندن به چاپ رسيد و سال 1825 م قسمتى از آن در آلمان به وسيلهء دكتر كوك به آلمانى ترجمه و چاپ شد . سالهاى 1836 و 1838 ( - 1252 ق . ) در وين به چاپ رسيد ( طبع 1838 ترجمهء هامرپور گستال به شعر آلمانى بود با مقدمهء مترجم به زبان عربى و فارسى ، با دورنماهاى شبستر و مقبرهء شيخ محمود ) همچنين به سال [ 1972 م در باكو ] و بسال 1261 ق . در تبريز و سال 1309 ق . در اصفهان و سالهاى 1299 ق . در 51 برگ و 1299 ق . در 70 صفحه و 1301 ق . به قطع وزيرى و 1311 ق . و 1319 ق . با « مرغوب القلوب » و 1317 ق . و 1333 ش . به خط عماد اردبيلى در تهران به چاپ سنگى رسيد و سالهاى 1890 م و 1300 ق . و 1313 ق . و 1329 ق . ( در هامش صفوة الصفا ) در بمبئى چاپ سنگى خورد . در شيراز هم به قطع رقعى در 91 صفحه به چاپ سربى رسيد و . . .
( مؤلفين مشار ، ج 6 ، ص 56 )
2 - مثنوى سعادتنامه :
اين مثنوى بر وزن حديقة الحقيقهء حكيم سنايى غزنوى است و بالغ بر سههزار بيت و منقسم به هشت باب و هر باب مشتمل بر فصول و حكايات مىباشد . شيخ در وصف حال خود و كيفيت و سبب تأليف مثنوى فرمايد :
مدتى من ز عمر خويش مديد * صرف كردم به دانش توحيد
در سفرها چو مصر و شام و حجاز * كردم اى دوست روز و شب تك و تاز
سال و مه هم چو دهر مىگشتم * ده به ده ، شهرشهر مىگشتم
علما و مشايخ اين فن * بسكه ديدم به هر نواحى من
جمع كردم بسى كلام غريب * كردم آنگه مصنفات عجيب
از فتوحات و از فصوص حكم * هيچ نگذاشتم ز بيش و ز كم
بعد از اين سعى و جهد وجد تمام * دل من هم نمىگرفت آرام
گفتى از چيست اين تقلقل باز * هاتفى دادم از درون آواز
كاين حديث دل است از دلجوى * گِرد هر در ز هرزه بيش مپوى
سخن شيخ محيى ملت و دين * چون بكرد اين دل مرا تسكين
راستى ديدم آن سخن همه خوب * ليك مىداشت نوعى از آشوب