تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
به سال هفده از هفتصد سال * ز هجرت ناگهان در ماه شوال رسولى با هزاران لطف و احسان * رسيد از خدمت اهل خراسان
در اين مثنوى ، شيخ معانى تصوف را به طرز ساده و شيرينى بيان كرده است كه آدمى را به ترك عادت و درك وحدت و جستجوى حقيقت هدايت مىكند . براى نمونه به نقل ملخص يك سؤال و جواب اكتفا مىشود : سؤال دهم :
چه بحر است آنكه نطقش ساحل آمد ؟ * ز قعر او چه گوهر حاصل آمد ؟
جواب :
يكى درياست هستى ، نطق ساحل * صدف حرف و جواهر دانش دل به هر موجى هزاران درّ شهوار * برون ريزد ز نقل و نص و اخبار هزاران موج خيزد هردم از وى * نگردد قطره‌يى هرگز كم از وى وجود علم از آن درياى ژرف است * غلاف درّ او از صوت و حرف است معانى چون كند اينجا تنزل * ضرورت باشد او را از تمثّل : شنيدم من كه اندر ماه نيسان * صدف بالا رود از قعر عمان ز شيب قعر بحر آيد برافراز * به روى بحر بنشيند دهن باز بخارى مرتفع گردد ز دريا * فروبارد به امر حق تعالى چكد اندر دهانش قطره‌يى چند * شود بسته دهان او به صد بند رود تا قعر دريا با دل پر * شود آن قطرهء باران يكى دُر به قعر اندر رود غواص دريا * از آن آرد برون لؤلوى لالا تن تو ساحل و هستى چو درياست * بخارش فيض و باران علم اسماست خرد غواص آن بحر عظيم است * كه او را صد جواهر در گليم است دل آمد علم را مانند يك ظرف * صدف بر علم دل صوت است با حرف نفس گردد روان چون برق لامع * رسد زو حرفها با گوش سامع صدف بشكن برون كن درّ شهوار * بيفكن پوست ، مغز نغز بردار لغت با اشتقاق و نحو با صرف * همىگردد همه پيرامن حرف هرآن‌كاو جمله عمر خود در اين كرد * بهرزه صرف عمر نازنين كرد .