به سال هفده از هفتصد سال * ز هجرت ناگهان در ماه شوال
رسولى با هزاران لطف و احسان * رسيد از خدمت اهل خراسان
در اين مثنوى ، شيخ معانى تصوف را به طرز ساده و شيرينى بيان كرده است كه آدمى را به ترك عادت و درك وحدت و جستجوى حقيقت هدايت مىكند .
براى نمونه به نقل ملخص يك سؤال و جواب اكتفا مىشود :
سؤال دهم :
چه بحر است آنكه نطقش ساحل آمد ؟ * ز قعر او چه گوهر حاصل آمد ؟
جواب :
يكى درياست هستى ، نطق ساحل * صدف حرف و جواهر دانش دل
به هر موجى هزاران درّ شهوار * برون ريزد ز نقل و نص و اخبار
هزاران موج خيزد هردم از وى * نگردد قطرهيى هرگز كم از وى
وجود علم از آن درياى ژرف است * غلاف درّ او از صوت و حرف است
معانى چون كند اينجا تنزل * ضرورت باشد او را از تمثّل :
شنيدم من كه اندر ماه نيسان * صدف بالا رود از قعر عمان
ز شيب قعر بحر آيد برافراز * به روى بحر بنشيند دهن باز
بخارى مرتفع گردد ز دريا * فروبارد به امر حق تعالى
چكد اندر دهانش قطرهيى چند * شود بسته دهان او به صد بند
رود تا قعر دريا با دل پر * شود آن قطرهء باران يكى دُر
به قعر اندر رود غواص دريا * از آن آرد برون لؤلوى لالا
تن تو ساحل و هستى چو درياست * بخارش فيض و باران علم اسماست
خرد غواص آن بحر عظيم است * كه او را صد جواهر در گليم است
دل آمد علم را مانند يك ظرف * صدف بر علم دل صوت است با حرف
نفس گردد روان چون برق لامع * رسد زو حرفها با گوش سامع
صدف بشكن برون كن درّ شهوار * بيفكن پوست ، مغز نغز بردار
لغت با اشتقاق و نحو با صرف * همىگردد همه پيرامن حرف
هرآنكاو جمله عمر خود در اين كرد * بهرزه صرف عمر نازنين كرد .