تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
اگر مايل بسرخ و زرد بينى طبع شوخم را * سرشك ارغوانى رسم كن سيماى كاهى ده ز سوداى كريمان هيچ‌كس نقصان نمىبيند * مرا از من بگير و در عوض هر چيز خواهى ده نمىدانم چه مىخواهد دلم تا از تو درخواهم * بهر چيزى كه دانى لايقم خواهى نخواهى ده هم‌آواز خروس عرش كردى بينوايان را * مرا هم همزبانى با كبوترهاى چاهى ده مكن نوميد در روز جزا از رحمت خويشم * اگر جرمم نمىبخشى باميدم گواهى ده كف خاكسترم ، تا كى غبار ديده‌ام باشد * چو شمعم در هواى وصل شور عمر كاهى ده صفى را زير بار منت بال هما مفكن * ز مشكين طرهء زلف سياهش چتر شاهى ده »
( انتهى كلامه ) غزل : ذيل نيز از فخر الدّين على صفى و منقولست از مجموعهء شمارهء 5249 كتابخانهء ملى تحرير اوايل قرن دهم : غزل
بر وصل يار كز من بيدل كران گرفت * نه دل توان نهاد و نه برمىتوان گرفت كشت آرزوى حلقهء فتراك او مرا * آن دولت از كجا كه توانم عنان گرفت
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 741 | أحمد گلچين معانى