بحويلى خود ملحق نموده باغچهيى مختصر باقى ماند ، كه در گوشهء آن محجر مقبرهء فخر الدّين على واقع و از همهء درختان كهنسال جز كاجى قوى و كشن شاخ چيزى باقى نماند ، كه بالاى قبر سايهانداز است ، چند سال قبل بيشتر حويلىهاى اطراف اين مزار را با مدرسهء قديمهء پاى حصار خراب و به صورت باغى بزرگ درآوردند ، كه به پارك پاى حصار معروفست ، مزار فخر الدّين على نيز به صورت بهترى درآمد ، و از گوشهء خفا بيرون شد ، اكنون در گوشهء اين باغ تختى است كه روى آن دو قبر واقعست ، يكى همان قبر فخر الدّين على است ، و ديگرى از بدر الدّين هلالى شاعر شيرينزبان هرات است و همان كاج كهنسال بالاى اين دو قبر سايهاندازست .
نقل كتيبهء قبر فخر الدّين على اينست :
« هذا مرقد منور مولانا الاعظم فخر الملة و الدين على المشتهر به صفى ابن مولانا المغفور حسين الواعظ الكاشفى قدس اللّه اسرارهم قد توفى فيشهر رمضان المبارك سنهء ثلاث و ثلاثين و تسعمائه » .
سال 933 درست نيست ، و روايت ضعيفست ، و وفات مولانا بطور تحقيق سال 939 هجريست ، و هنگام ترميم و تجديد لوح دقت و تحقيق نشده همان روايت ضعيف را پذيرفتهاند .
اين غزل را در جنگى خطى بنام فخر الدّين على ديده بودم پيشكش حضور مىنمايم :
غزل
الهى در ديار محنتم حشمتپناهى ده * ز درد و داغ عشقم تاج و تخت پادشاهى ده
سپهسالار كن در ملك جانم رستم غم را * درفش كاويان از دود و آه صبحگاهى ده