اسلوب خواجه دولتشاه كه بعد از هر شاعرى يكى از سلاطين زمان را ذكر كند قرب چهل سال در ميان داشتند ، و دست و پاى بيشترى زدند و كارى نساختند ، و قرب ده سال هرساله مبلغى كلى از نواب كامياب مالكرقاب اشرف همايون ابو المظفر شاهعباس بهادر خان خلد اللّه ملكه ابدا مىگرفتند كه تذكره را تمام كنند ، بالاخره عاجز آمده موقوف بتذكرهء راقم نمودند ( - مجمع الشعراء و مناقب الفضلا ) كه اين را گرفته در آن لباسى بپوشانند ، مكررا نواب اعلى را برين داشت كه تذكره را از بنده طلبيدند ، چون اتمام نيافته بود ، بنده معذرت عرض كردم ، تا آنكه ديگر بهانه نيافت ، و نواب كامياب تذكرهء او را مىطلبيدند ، در برابر تهمت بر فقير نموده ، عرض كرد كه چهل و پنج سال قبل ازين كه والد راقم ( - مير منشى قمى ) وزير مشهد مقدس معلى بود ، كتابى از كتابخانهء آن حضرت گرفته و نزد او مانده ، الحال آن كتاب نزد قاضى احمد است ، آن را بستانيد و به من دهيد تا من تذكره را تمام كنم . هيچ قزوينى هرگز اين حرف نگفته القصه بمؤدّاى القاص لا يحب القاص خاطر اشرف را ازين غلام منحرف ساخته ، معزول شده به قم آمدم ، و در ماه صفر كه نواب مستطاب معلى القاب سيادت و صدارتپناه خداوندى امير ابو الولى انجو به قم تشريف آوردند ، و در درون روضهء مقدسهء منورهء معصومه سلام اللّه عليها فقير مصحف برداشته قسم خوردم كه حكايت كتاب كتابخانهء حضرت را كه مير صدر الدّين بعرض اشرف رسانيده كه نزد بنده است ، كذب محض است ، و بنده از آن خبرى ندارم ، و غير واقع و تمام افتراست ، و در ضمن آن مباهله كرده مشار اليه را به حضرت امام رضا و همشيرهاش حواله كردم ، و چون مير صدر الدّين محمد از دارالسلطنهء اصفهان در شهر صفر متوجه كاشان شده از كاشان بجانب خراسان عزيمت فرمودند ، مشار اليه در حوالى بسطام بانتقام منتقم حقيقى ناگاه از كارخانه ديوان قضا در شهر ربيع الاول تنگوزئيل سبع و الف كه يك ماه از مباهله مىگذشت ، مستوجب سياست و حدود الهى شده به آن خود رسيد .
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 713
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص٧١٣