تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
امروز فلك شعلهء داغش مرده‌ست * نور مه و مهر در اياغش مرده‌ست دستى بدر آر و هرچه خواهى بربا * كاين خانهء تاريك چراغش مرده‌ست
و له
عمرى بهواى عشق ، شيرى كرديم * با هركه دلير شد ، دليرى كرديم اكنون كه كمان قامت از تير قضا * خم گشت ز دور گوشه‌گيرى كرديم
* * *
تا چند به سينه تخم تقوى كاريم * دل مرد ، بيا روى بمستى آريم دهقانى ميخانه ز كف نگذاريم * تسبيح بكاريم و قدح برداريم
ترجمهء مؤلف و سبب تأليف قصص الخاقانى : ولى قلى بن داود قلى شاملوى هروى در مبادى سن شباب از هرات به سجستان رفته و در آنجا مورد عنايت و التفات ملك نصرت خان حاكم كل الكاى زابلستان واقع شده و بمنصب استيفاى او منصوب گشته و پس از چندين سال خدمت استيفا به قندهار رفته و در آن سرزمين گويد « تأليفى در باب لشكركشى پادشاه والاجاه هندوستان بجانب ملك باختر و طريق مجاهده و مناظره با سپاه قزلباش صاحب تلاش از واقعه‌نويسان بلاد هند به نظر اين ذره احقر رسيده « 1 » در آن اوان كه از رهگذر بىشغلى
هامش
( 1 ) - اين كتاب لطائف الاخبار نام دارد و مرحوم بهار در سبك‌شناسى ( 3 ر 298 ) دربارهء آن نوشته است كه : « لطائف الاخبار از كتب معروف نيست ، ولى نسخه‌يى از آن در موزهء بقيهء حاشيه در صفحهء بعد