فىالجمله رفاهيتى بهمرسيده بود ، اراده كردم كه در برابر آن نسخه آنچه از سپاه نصرتپناه گروه صاحب شكوه قزلباش سر زده باشد همگى را از جزئيات و كليات ضبط نموده بحيطهء تحرير درآورم » ولى در آن اوقات حاكم قندهار ( - ذو الفقار عليخان ) او را بنظارت سركار خويش برگزيده و اين نيّت از قوّت بفعل نيامده ، بعد از مرگ حاكم مزبور برادرش با خطاب منصورخانى جانشين او گشته ، و وى در شغل خويش باقى مانده تا آنكه بسبب سعايت دو تن بدخواه از آن كار معزول گشته و درحالىكه سى و هشت مرحله از عمر را پيموده بوده بسال 1073 هجرى اين تأليف را برشتهء تحرير كشيده است ، و در چند جاى كتاب سال 1076 را سال پايان تأليف قلمداد كرده ولى ذكر وفيات تا 1085 در آن ديده مىشود ، ابيات ذيل را در مادّهء تاريخ كتاب گفته است :
مدتى در پى تأليف كتاب * دادهام عمر ز كف تا دانى
بهر اين نسخهء نامى كه بود * جمله ذكر جدل خاقانى
خلف سلسلهء مرتضوى * شاهعباس خديو ثانى
هامش
بقيهء حاشيه از صفحهء قبل
بريتانياست ( ريو ، ج 1 ص 264 ) در كتاب از روحيات مردم هند ، چه اعيان ، چه سياسى ، چه طبقهء دوم و سوم شرحى دقيق ذكر كرده و دقايق حالات و افكار و عقليات شاهزادگان دهلى را شرح داده است ، و از سستى و ضعف آن جماعت حكايتها كرده است ، و در عوض از شاهدوستى و وطنپرستى و شجاعت و جوانمردى و ثبات و جلادت و هوش قزلباش محصور ، با نام و نشان و سند روز به روز ، توصيف نموده است . و چون بيان واقع گفته ظاهرا قابل بقاى در آن عصر و انتشار نبوده و از ياد رفته است ، و نسخهء آن بسيار نايابست .
اتفاقا در تواريخ ديگر صفوى خبرى ازين گيرودار نيست مگر باختصار در تاريخ مختصر وحيد قزوينى ( عباسنامه ) كه قبلا نام آن را بردهايم ، و هرگز آن قليل الفاظ بپايهء اين روزنامهء پرعرض و طول و زيبا نمىرسد . . . »