تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
و حال و مجالست اصحاب فهم و كمال در فضل رحال گرانمايه و در فهم و كمال بلندپايه گرديد وارد محروسهء خوى شده در نزد حكام آن ديار بعزت و اعتبار گذران مىكرد ، و در فنون انشاء نظم و نثر مهارت تمام و بهرهء لاكلام دارد ، و ساغر تخلص مىكند ، مكرر صحبتش اتفاق افتاده ، با فقير كمال الفت و دوستى دارد ، تيمنا اين اشعار از نتايج افكارشان ارتسام يافت : رباعى
اى پيرهنت لطيف‌تر از تن گل * اى لطف تنت شرار پيراهن گل مىرفت حديث لب لعلت كه ز رشك * خون دل غنچه ريخت بر دامن گل
* * *
اى سكهء سروريت نقش زر گل * اى طرهء دلبريت تاج سر گل دوشينه خطيب باغ بر منبر شاخ * مىخواند حديث حسنت از دفتر گل
* * *
ساغر به من آن يگانه ديدى كه چه كرد * آن فتنه‌گر زمانه ديدى كه چه كرد رنجيد و بجرم دوستى خونم ريخت * بر كشتن من بهانه ديدى كه چه كرد
* * *
گل نيم‌شبى هم‌نفس بلبل شد * زين واقعه در صحن چمن غلغل شد چون پرده‌نشين غنچه اين راز شنيد * مىخواست به گل خنده زند خود گل شد
* * *
دروغ وعدهء من وعده داد بار دگر * بر انتظار من افزود انتظار دگر دلى كه نايد ازو غير عشق كار دگر * گرفتمش ز تو خواهد گرفت يار دگر گرفتم اينكه گرفتم دل از تو بار دگر * كجا كند بچنين دل كس اعتبار دگر