صاحب ليلى و مجنون و شهيدى قمى و آصفى هروى و همايون و اهلى ترشيزى نيز در عصر ايشان بودهاند ، و هلالى جغتايى شعرش از اينها شيرينتر است .
و از جملهء اركان اربعهء سخن شيخ مصلح الدّين سعدى شيرازى ( با ذكر شرح حال و منتخبات اشعار ) و از جملهء عارفان حكيم سنائى ( با ترجمه و شعر )
فريد الدّين عطار نيشابورى ره در قتل عام تاتار در سال 617 بقتل رسيده ، گويند 114 سال عمر يافت ، از مشايخ صوفيه است ، جمعى نيكش دانند و جمعى بدمذهبش دانند ، ديوان بزرگى دارد ، بجز مثنوياتش و بعضى رباعياتش شعر قابل نوشتن ندارد ( ! ! ) اما در مثنوى اشعار دردانگيز و وجدآميز دارد ، قبرش در نيشابور است ، مصنفات او بسيار است ، تذكرة الاولياء و منطق الطير ، الهىنامه ، اسرارنامه ، مظهر العجائب ( ؟ ! ) گل و هرمز .
جلال الدّين محمد بلخى رومى ، گويند چهارصد طالب علم در مجلس درسش نشستهاند ، در كتاب مثنوى اشعار پرمعنى موجود است ، و تا كسى را حال نباشد مقال چنين ندارد ، گويا اشعرى بدمذهب و قائل برؤيت بوده ( ؟ ! ) حكاياتى كه جامى احمق ( ! ) ازو در نفحات مىآورد ، اگر راست باشد او نيز از احمقان حلوليست ( ! ) و قائل به رؤيت است ، و اللّه اعلم ، بعضى وقت سخنان پرمعنى مىگفته ، روزى يكى از اصحاب را دلتنگ ديد ، گفت دلتنگى تو از دل نهادن بر اين عالمست ، اگر خود را در اينجا غريب دانى و برنگ و بوى دهر فريبنده در نمانى دلتنگ نباشى ، از ابتداى مثنوى .
بيت :
مبدأ تاريخ اين سودا و سود * سال اندر ششصد و شصت و دو بود
و مبدأ نوشتن گلستان شيخ بيت :
در آن مدت كه ما را وقت خوش بود * ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود