گرديده ، و آنها را در تأليف خويش ياد كرده .
از گزافهاى او يكى اينست كه شهر اهواز را كه در آن زمان ويرانه بود ستوده چنين مىنويسد :
« در عهد دولت خلفاى بنى عباس آن شهر بغايت معمور بوده است ، تخمين به قدر چهل فرسخ در طول و سى فرسخ عرض است ، كه درين آثار عمارات عالى و حمامها و كاروانسراها و مدارس و مساجد است ، با اين وسعت هميشه بر سرزمين و خانها مردم باهم مجادله مىكردند ، كه مكان خالى و جاى وسيع بدست كسى نمىآمد . . . » « 1 »
توجه شود كه عبد اللطيف درازا و پهناى يك شهر را تنها چهل فرسخ در سى فرسخ مىستايد ، درحالىكه سراسر خوزستان با همهء شهرها و ديهها و دشتها و بيابانهاى خود به همين درازا و پهنا با اندكى كم و بيشست .
كژدم جرّاره كه در همه جاى خوزستان يافت مىشود ، و در شوشتر كمتر از اهواز نيست عبد اللطيف آن را خاص اهواز ساخته ، و در چگونگى پيدايش آن افسانهيى از رسواترين افسانهها يافته ، سپس دربارهء خود كژدم چنين مىنويسد : « هنوز هم در اهواز آن عقرب بسيارست . احقر در آنجا ديدهام جثهء آن جانور به قدر بند انگشت كوچكيست و تمامى جسم آن مانند زنگار از زهر سبزست ، و نيش خود را بر زمين مىكشد ، و به اين سبب او را جرّاره گويند ، و اگر بر روى نمد يا قالى بگذرد ، داغ نيش او تا هرجا كه بر آن فرش گذشته است مىماند ، مانند ميل گرمى كه بر روى نمد كشيده باشند ، كرك آن نمد تمام سوخته مىشود » « 2 » .
كسانى كه در خوزستان كژدم جرّاره را ديده يا شنيدهاند مىدانند كه سيد جزايرى چه گزافهيى بافته است . از دروغهاى عبد اللطيف نيز چند تكه را بعنوان نمونه برشتهء نگارش مىكشيم » .
هامش
( 1 ) - تحفة العالم چاپ حيدرآباد ص 50 ، و چاپ بمبئى ص 32 .
( 2 ) - تحفة العالم چاپ حيدرآباد ص 52 ، و چاپ بمبئى ص 33 .