تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
بدين‌وسيله پردهء ابهام را از پايان كار بعضى از آنان كنار زده ، چنان كه در آخر كار امير سلطان ابراهيم امينى مؤلف تاريخ فتوحات شاهى كه شرح اوائل زندگيش در تاريخ حبيب السير آمده ، مىنويسد : امير سلطان ابراهيم امينى از نزديكان خليفه سلطان حاكم هرات بود . بيرام اوغلان اوزبك با جمعى از سواران خود به اطراف هرات دست‌اندازى كرد ، در نوزدهم ذيقعدهء سال 941 ه . خليفه سلطان با صوابديد امينى براى دفع بيرام اوغلان از هرات بيرون رفت ، ولى هم خليفه سلطان در اين جنگ كشته شد ، و هم قريب صد تن از اطرافيانش « 1 » « و از كسانى كه با خود ستم كرده و در آن معركه رفته كشته گرديد ، امير سلطان ابراهيم امينى است كه بعلوّ نسب و سموّ حسب آراسته بود ، و بشيرينى كلام و فصاحت گفتار منفرد مىنمود ؛ اين رباعى از آثار طبع سليم اوست :
دردا كه تن از عشق تو فرسود مرا * هجر تو برآورد ز جان دود مرا بس زود رميدى ز من و با تو هنوز * بسيار سر همنفسى بود مرا « 2 » »
و يا در پايان كار ميرزا قاسم مىنويسد كه در سال 932 ه . تركان شاملو به وكيل شهر هرات خواجه حبيب اللّه شوريدند ، و او را در خانهء خود با فرزندان و اطرافيانش كشتند ، و از جملهء كشته‌شدگان يكى هم مردى بود بنام ميرزا قاسم كه : « بىشائبهء تكلف نادر زمان و منفرد آن اوان بود ، چه در طالب علمى بحدّت فهم و سرعت انتقال و استقامت طبع بىمثال مىنمود ، و در شعر و انشاء و حسن خطوط و اختلاط و خوبى صحبت نظير و عديل نداشت ، اين رباعى از نتايج طبع بلند اوست :
بر ما ستم اى شوخ ستمگر تا كى * ما را لب خشك و ديدهء تر تا كى بر خاك ره تو دادخواهى تا چند * وز دست غم تو خاك بر سر تا كى « 3 » »
3 - وقايع تاريخى را مانند شاهنامه و پاره‌يى از تواريخ با عبارات و ابيات پندآميز
هامش
( 1 ) - اين عبارت از معرف كتابست نه مؤلف آن ، فقط عبارات بين دو گيومه « » از مؤلف است . ( 2 ) - از صفحهء 241 . ( 3 ) - از صفحهء 177 .