وكيل شيراز بطراحى و معمارى وى بنا شده ، وى را تأليفات بسيارست ، كه از آن جمله است : جام گيتىنما در حكمت به فارسى ، و مرآة الحقيقة بالعربيه در حكمت الهى ، و حل - التقويم بپارسى در نجوم ، و اساس الصحه بالعربيه در طب ، و شرح مشكلات قانون شيخ الرئيس ، و رسالهء موسيقى و نسبتى كه ميان آن و علم طب است بالعربيه ، و مثنوى بهاريه كه معروفست و چندين مرتبه بطبع رسيده . ديوانى از آن جناب بدست نيفتاد . پارهيى از اشعار وى را عبد الرزاق خان دنبلى كه از معاصرين وى بوده در تذكرت خود ذكر كرده ، و در سفينهء محمودى و مجمع الفصحا نيز شرح حالش مسطورست .
بالجمله در سال هزار و صد و نود و يك هجرى در شيراز وفات يافته ، جسد شريفش را حسب الوصيّت به نجف اشرف نقل دادند ، حاجى سليمان صباحى در تاريخ فوت وى گفته : « آه از مرگ نصير ثانى آه » .
و اما ميرزا كاظم شرفا مولدش دارالسلطنهء اصفهان و از باريافتگان درگاه سلطان زمان ، وقتى او را بسفارت حيدرآباد دكن مأمور ساخته بدان جانبش مىفرستند ، رفته مراجعت كرده باز به عمل استيفائى كه داشت اشتغال مىورزيد ، تا در آخر عمر از نمامى زمرهء بوالفضول خاطر شريفش از توقف در ايران ملول ، به خيال بازگشت به حيدرآباد مىافتد ، در آن اوان اعيان آنجا هم مكاتيبى مىفرستند ، و بدان ملكش طلب مىكنند . وى بدين دو روى از اصفهان به هندوستان رفته رحل اقامت مىافكند نواب و حكمران آنجا به پيشكاريش برمىگزيند ، و بر همان منصب و شغل باقى بوده تا زمانش به آخر رسيده ، در سال هزار و دويست و سى و پنج هجرى وفات مىكند ، و در باغ موسوم به چندولال مدفون مىگردد .
و اما ميرزا جعفر بهجت در اصفهان متولد شده پس از استماع فوت پدر از اصفهان به شيراز آمده تا از راه بوشهر به حيدرآباد رود ، و اموال پدر را مأخوذ دارد .
در حين توقف در شيراز بنا بر مصلحتى تاجرى نه بل فاجرى را وكيل و مأذون در توكيل غير كرده به حيدرآباد مىفرستد ، وكيل مذكور رفته تركهء آن مرحوم را گرفته پىسپار بلاد هندوستان مىشود ، و از آنجا بدار حساب و ميزان مىرود . پس از رسيدن
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 425
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص٤٢٥