تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
اگرچه مشار اليه از اصحاب خمخانه است ، اما بپاداش حق تربيتى كه دربارهء بعض اصحاب اين بزم داشت ، احوالش را چنانچه از خودش مسموع افتاده بود نگاشت : والدش از چاكران كارگزار دولت زند ، و خود نيز در عهد لطف‌على خان كه آخر سلسلهء زنديه است ، بمناصب ارجمند سربلند . در اوايل دولت قاجاريه نظر بتهمت جنايتى هراسان و بجانب خراسان فرارى ، و چندى در آن سامان گوشه‌گير و متوارى ، تا طلوع آفتاب عالمتاب دولت روزافزون شهنشاه عالم پناه جرم گذر منت گذار السلطان فتحعلى شاه قاجار خلّد اللّه ملكه و سلطانه دلش ازآن‌رو بتنگ آمده قصيدهء متينى در وصف آن سلطان با داد و دين برشتهء نظم كشيده باردوى معلّى شتافته ، بواسطهء سليمان خان كه يكى از اعاظم آن دودمان بود ، رخصت زمين بوس دريافته ، قصيده را بعرض اقدس رسانيده مورد تحسين و آفرين گرديد ، سلطان قدردان بعد از استماع آن فرمود كه قصيدهء تو بكر و تازه است ، لهذا درخور انعام بىاندازه‌يى . خودت را بخودت بخشيدم ، الحق بالنسبه بگناهش عفوى خديوانه و گذشتى خسروانه بود . بعد از آن چندى در خدمت خان سابق الذكر نهايت اعتبار داشته ، تا آنكه در عالم سكر و مستى سخن ناشايستى ازو مسموع و زبانش مقطوع ، اما در محاورهء او چندان نقصى محسوس نمىشد ، بالجمله مشار اليه تذكره‌يى در احوال معاصرين خود مىنوشت ، نهايت بنهايت نرسيد ، بعد از آنكه در سنهء 1232 در دارالسلطنهء اصفهان مرغ روحش از آشيان بدن پرواز و با طايران شاخسار طوبى هم‌آواز گرديد ، برادر كهترش محمد باقر بيگ متخلص به نشاطى آن را برداشته بدار الخلافهء طهران شتافت و بواسطهء آن نزد اكابر دولت و اعيان حضرت اعتبارى يافت ، و با يكى از مقربان درگاه خلايق اميدگاه عاليجاه حقايق و معارف اكتناه محمد فاضلخان گروسى كه فى الحقيقة اسمى است با مسمّى و از مراتب فضيلت و كمالات آگاه ، همداستان گرديد ، اما طالع مساعدت ننموده در همان نزديكى رخت بعالم باقى كشيد . در سنهء 1235 كه حقير را سفر دارالخلافهء طهران اتفاق افتاد ، بمطالعهء تذكرهء مسمّى به انجمن خاقان كه آن فاضل دانشمند در شرح احوال معاصرين مرتب فرموده