تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
مظهر انوار خفى و جلى * والى جم رتبه محمد ولى آن چو پدر صاحب ديهيم و گاه * فتحعلى شه شه عالم پناه آن چو نيا در خور تاج و كمر * دودهء قاجار ازو مفتخر . . . چندى ازو خطهء خاور زمين * بود همه رشك بهشت برين آمده از سايهء يزدان تمام * يزد كنون روضهء دارالسّلام
و در حق عبد الرضا خان گويد :
جز كرمش كيست خريدار من * هست ازو گرمى بازار من همت من كز همه سرتافته * تربيت از همت او يافته . . . الخ
بزم : « در شرح حالات و نگارش خيالات معاصرين اين بلد » . آستانه : « در چگونگى احوال كثير الاختلال ساقى يعنى دردىكش اين بزم ارم نظم » آغاز :
« در ميكده جوى راز دلها * از جام جهان‌نماى ساقى
دردى كشان ميكدهء صفا و صاف‌نوشان بادهء دردآلود محبت و وفا كه در بزم شهود و عيان از دست ساقى باقى جام جهان‌نماى معنى كشيده و از سرچشمهء زندگانى شاهد واحد يگانه زلال حيات جاودانى كشيده‌اند . . . » انجام :
« دل برد ز من نگار باجستانى * شد صيد دلم شكار باجستانى گفتم ز چه مىبرى دل از من ، گفتا * باج استانى است كار باجستانى »
در ذيل ترجمهء سيد ابو الحسن شيداى يزدى نوشته است : « حالت تحرير كه
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 327 | أحمد گلچين معانى