درگذشته است . عبارت « بجنّت رفت » مادهء تاريخ فوت اوست .
در آن ايّام عبد الحكيم پانزدهساله بود و شوق مطالعهء كتب فارسى و اشعار اساتيد قديم در سر داشت ، و گاهى مصراعى و بيتى از طبع او سر مىزد ، تا آنكه به خدمت شاهآفرين رسيد ، و نزد او بمشق سخن پرداخت .
پيش از لشكركشى نادر شاه به هندوستان بوسيلهء حاجى محمد شريف قادرى كه از خلفاى شيخ سعدى لاهورى بود در قصبهء راى بريلى بتشريف فقر مشرّف گرديد ، و بعد برفاقت نور العين واقف لاهورى به زيارت حرمين شريفين رفت .
در 15 جمادى الاولى سنهء 1175 از طريق بندر سورت وارد اورنگآباد شد ، و در تكيهء شاه محمود فروكش كرد .
و هم در آنجا بود كه بفيض صحبت ميرآزاد رسيد و مجمع النفائس خان آرزو را نزد وى ديد ، و دغدغهء كهن در خاطر وى تازه شد و بتأليف تذكره پرداخت .
وى پيش از آنكه متلبّس به لباس فقر شود در خدمت و صحبت عدهيى از امرا بسر مىبرد ، و با عليقلى خان واله داغستانى نيز كه از امراى هفت هزارى بود الفت تام و تمام داشت ، و در ترجمهء وى كه در ذيل رياض الشعراء مسطورست اشارتى بچگونگى روابط خويش با واله كرده است .
وى اثر ديگرى دارد بنام منتخب حاكم كه تذكرهء كوچكيست مشتمل بر تراجم شش نفر از معاصران و در جاى خود ذكرش آمده است :
او راست :
جز من كه كار خويش بدل واگذاشتم * نگذاشت كس بدشمن خود كار خويش را
* * *
از پهلوى دل جز الم و درد نديدم * اى همنفسان دشمن ديرين من اينست
* * *