تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
و صلى كه رشك غير دل از غصه خون كند * با محنت فراق مقابل نهاده‌اند يا رب چه قاتلى كه شهيدان ز روى ذوق * در زير خنجرت سر بسمل نهاده‌اند
* * *
هجر تو پاى جور بدامن نمىكشد * تا انتقام وصل تو از من نمىكشد
* * *
برنگى كشتهء شمشير جور يار گرديدم * كه در رشكند فرداى قيامت صد شهيد از من
* * *
پژمردهء شادى است باغ دل ما * محنت كش مرهمست داغ دل ما هر درد و غمى كه بود ، هجران امشب * ساقى شد و ريخت در اياغ دل ما
* * *
چون كوكب بخت خويش بىنورستم * زان همدم و يار شب ديجورستم نوميد ز راحت جهانم ، گويى * هم‌طالع زخمهاى ناسورستم
و ميرطرحى رباعيى در هجو مولانا عرفى گفته ، چه نام عرفى جمال الدّين سيدى بوده ، پدرش را زين الدّين بلو مىگفتند ، و پدر زين الدّين باز جمال الدّين سيدى نام داشته :
دى زين بلو جامه ز ماتم بدريد * كايام به روى عرفى ملحد ريد