يا برخورد در مجامع و محافل با وى آشنا و از قصد او آگاه شده خود را به دو شاعر شناساندهاند ، و بالنتيجه قسمت اعظم اين كتاب خوشچاپ را تباه و چون نامهء خود سياه كردهاند .
از طرفى چون مؤلف درين سرزمين غريب بوده و شخصا شعراى معاصر را نمىشناخته ، بعضى از كسانى كه راهنماى وى بودهاند ، از شاهراه انصاف منحرف شده نظرهاى مغرضانهء خويش را در ردّ و قبول شعر و شاعر بدان مرد پاكدل تحميل كردهاند .
ازينرو در كتاب مزبور بنامهاى وزيران و وكيلان و روزنامهنگاران وقت بيشتر برمىخوريم تا شعراى مقرّر عهد .
ضمنا براى آنكه خوانندهء عزيز را اين توهّم دست ندهد كه چون نام بندهء نگارنده در عداد شعراى آن كتاب نيامده است در مقام انتقاد برآمدهام ، يادآور مىشوم كه در سال 1930 ميلادى ( - 1309 هجرى شمسى ) كه دكتر محمد اسحاق براى تهيهء مواد تأليف خود به ايران آمد ، بنده سيزده سال بيشتر نداشتم .
انتقاداتى كه از طرف اشخاص بىغرض برين كتاب شده است بسيارست ، از جمله مقالهايست بقلم استاد فقيد مرحوم سعيد نفيسى كه در مجلهء مهر ( سال اول ، شمارهء نهم ، ص 718 - 719 ، بهمنماه 1313 ) درج شده و قسمتى از آن ذيلا نقل مىشود :
« . . . اساسا در هر ديارى تا نويسنده و شاعر زنده است ، اظهار عقيدهء منصفانه در باب وى بسيار دشوارست ، زيراكه احيانا بخواطر شخصى و مراودات روزانه آميخته مىشود ، و بطريق اولى از جانب كسى كه آميزش بسيار با شاعر و نويسندهيى نكرده ، و بكنه افكار و خصال او برنخورده دشوارترست ، زيراكه در يكى دو ملاقات بسا مىشود كه خوشرويى كسى فريبنده ، و خشكى و سردى ديگرى زننده باشد ؛ و بيكى چند قطعه از تراوش فكر او قناعت كردن ، و در تمام آثار وى مطالعه ناكردن ، مؤلف را گرفتار خطاهايى كند ؛ و اگر بدرجهء شهرت وى در كوى و برزن متكى شوند ، باز خطاست ، زيراكه بسا مردان بزرگ بودهاند كه در پى كسب شهرت نكوشيدهاند ، و دل مريدان را بدست نياوردهاند . بههمينجهت است كه درين تأليف نيز چنين لغزشى آشكارست ، و
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 697
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص٦٩٧