مجموع اطلاعاتى كه دربارهء زندگانى وى ازين كتاب بدست مىآيد اينست :
در صغر سن شاه قدرت اللّه قدرت را ملاقات كرده است ( ص 78 س 2 ) . كتب فارسى را نزد محمد عاقل خان ناظم متخلص به رمق خوانده ( ص 41 س 13 ) و علوم عربيّه را در كلكته از محضر نجم الدّين محمد خان ثاقب فراگرفته است ( ص 16 س 17 ) . در جوانى بضلع بهار رفته و شيخ الاسلام شاه شمس الدّين ابو الفرج را در آنجا ملاقات كرده ( ص 56 س 7 ) ، و در كلكة و بنارس با ميرزا جان محمد اسماعيل خان طپش بخارى صحبتها داشته است ( ص 56 س 4 ) . در سفر ثانى كه برفاقت ناصر الملك صاحب كلان بنارس بدانجا رفته ( ص 92 س 14 ) . با سيد قطب الهدى شوق بريلوى همراه بوده ( ص 49 س آخر ) و در شهر بنارس نيابت كلّ مهاراجه اودت نراين سنگه بهادر بوى تعلق داشته ( ص 62 س آخر ) . در سال 1224 مسجد عالمگيرى را كه رو به ويرانى داشته ترميم كرده و محمد معظم اكبرآبادى در تاريخ آن گفته است :
« دوباره مسجد اصحاب قبله شد معمور » ( ص 99 س 13 ) . سيد حميد الدّين حميد دهلوى در شعرى كه بمدح وى سروده او را امير عادل و دينپرور خوانده است :
« امير عادل و دينپرورى كه در عهدش * گوزن و شير و بز و گرگ خوش بهم آسود
ز خوف دبدبهء حاجبان درگاهش * زمانه را شده باب ستمگرى مسدود
ز فيض نام شريفش قضا ز جمله جهان * چو ذو الفقار على رنگ ظلم و كفر زدود »
( ص 25 )
و خوشگوى بنارسى گفته :
« خداوندگارا ، جهانداورا * قمر طلعتا ، مشترىپيكرا . . .
( كه معلوم مىشود حسن صورى هم داشته است )
بفوج تو بهرام عالىمقام * علمدار باشد برنگ غلام . . . »
( ص 33 )