مىتوان آورد ؟ و حكيم شرف الدّين حسن شفائى اصفهانى ( ص 213 ) را كه مردم خواب راحت از دست زبان او نداشتهاند ، همچنين عبد اللّه خان شهاب ترشيزى ( ص 251 ) شاعر فحاش و هجاء و هتاك را چه ارتباط با عرفان ؟ و رايج هندوستانى ( ص 81 ) كه بقول تذكرهنويس معاصرش آزاد بلگرامى : « هجو بر مزاج او غالب بود و ديوان او مملوّ از هجوست » چرا بايد در عداد بايزيد بسطامى و خواجه عبد اللّه انصارى و ابو سعيد ابو الخير و شيخ ابو الحسن خرقانى قرار گيرد ؟ .
در ذيل ترجمهء معين چشتى هروى ( ص 132 ) اشعار معين مسكين واعظ پسر حاجى محمد فراهى و متوفى در 907 را ثبت كرده است ، و در ذيل ترجمهء شمس - الدّين كرمانى ( - شمس الدّين محمد بن ايل طغان ) صفحهء 98 چهار رباعى درج كرده است كه رباعى اول و دوم و چهارم از امير شمس الدّين محمد صدر خبيصى كرمانى متخلص به فهمى است كه صدارت سلطان محمد خدابندهء صفوى را داشته ( بضبط تقى - الدّين كاشى و صادقى كتابدار و تقى اوحدى ) ، و رباعى سوم كه در طربخانهء رشيدى ( ص 215 ) مندرجست بالفعل صاحبش معلوم نيست . همچنين در شمار آثار سرمد كاشى رباعى ذيل را آورده است كه در حدود دويست سال از زمان سرمد پيشترست :
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند * لاغر صفتان زشتخو را نكشند
گر عاشق صادقى ز كشتن مگريز * مردار بود هرآنكه او را نكشند
رجوع شود به مجالس النفائس ( ترجمهء حكيم شاه محمد قزوينى ) صفحهء 350 ، و ازينقبيل موارد ديگر هم هست .
در ترجمهء سحابى استرآبادى ( ص 85 ) آورده است كه : « . . . بعضى او را از اهل شوشتر دانسته ، تحقيق آنست كه مولدش در شوشتر و اصل از جرجان است ، موطنش نجف اشرف . . . هم در آنجا فوت و مدفون شد ، علاوه بر غزليات شش هزار رباعى محققانه فرموده است » .