در بزم كامرانى ، سرحلقهء سلاطين * در باب نكتهدانى ، سردفتر افاضل
فرمودند كه درين ايام ديوان اشعار حضرت خاقان مغفور سلطان حسين ميرزا انار اللّه برهانه را براى ما تحفه آوردهاند ، و اشارت باحضار آن كردند ، چون آن كتاب را آوردند ، آن حضرت بطريق دعوات در تعظيم آن كوشيدند .
نظم
سخن بنزد سخندان بزرگوار بود * ز آسمان سخن آمد ، سخن نه خوار بود
از مشاهدهء اين تعظيم و تكريم آن حضرت ، بخاطر چنان رسيد كه از ابتداى نظم ، احوال سلاطين را كه طبع شريف ايشان بجواهر نظم محلى بوده است ، و گاهى خاطر انوار آن حضرات ميل بجانب شعر مىنموده ، نسخهيى نوشته ، از ابيات آبدار و اشعار درر نثار ايشان بر سبيل يادگار بر آنجا ثبت نمايد ، بنا بر آن اين مختصر را چون اوراق گل از هر بوستان براى تفريح خاطر دوستان فراهم آوردم و روضة السّلاطين نامش كردم » .
نسخه :
برلين ، ش 644 ، فهرست بلوشه 2 : 1142 و 1143 ( از قرن يازدهم ) ، دانشگاه استانبول : مجموعهء شمارهء 4097 برگ 267 - 275 ب ، مورخ محرم 1038 ه .
باب اول اين كتاب در ذكر سنجر و طغرل بن ارسلان و علاء الدّين جهانسوزست از ملوك قديم و بقيهء ابواب شامل ذكر سلاطين و امراى قرن هشتم تا دهم هجريست از سلطان فيروز شاه تغلقى تا ميرزا شاه حسن ارغون ، و معلوم مىشود كه مؤلف از وجود لباب الالباب بىخبر بوده است ، و گرنه از باب پنجم آنكه در لطايف اشعار ملوك كبارست استفاده مىكرد .
تراجم اين تذكره كوتاه و فاقد دقايق تاريخى است و اشعار مختصر و بعضا تركى و از برخى از صاحبان تراجم مطلقا شعرى نياورده است مانند سلطان سكندر