آغاز :
اى كوى تو روضهء سلاطين جهان * وى سوى تو دلها همه پيدا و نهان
رهيافت به تو كسى كه وارست ز خود * يك لطف كن و مرا ز خود باز رهان
سپاس و ستايش بىقياس پروردگارى را كه روضهء اقبال سلاطين عالم را برياحين عدل و احسان مزين و معطر گردانيده . . . الخ » .
در سبب تأليف گويد :
« . . . امّا بعد بر ضمير منير غزلسرايان بوستان معانى ، و سخنآرايان جهان نكتهدانى مخفى نماند كه سبب تحرير اين سطور مختصر ، و باعث اين تحفهء محتقر آن باشد كه روزى اين فقير بىبضاعت و حقير بىاستطاعت فخرى بن اميرى الهروى در مجلس عالى . . . خورشيد جهانتاب سپهر سرافرازى ابو الفتح شاه حسن غازى خلد اللّه ملكه نشسته ، گوش هوش را بجواهر الفاظ دلپذيرش مزين داشتم ، و لطافت معانى بىنظيرش را بخامهء خيال بر صفحهء خاطر مىنگاشتم .
نظم
آن بحر بيكرانه ، آن گوهر يگانه * آن سرور زمانه ، آن قبلهء قبايل
آن افتخار آدم ، آن نامدار عالم * آن شهريار ملهم ، آن كامگار كامل
آن دافع مخالف ، آن نافع موافق * آن قاطع منافق ، آن جامع فضائل
رشك جم و فريدون ، نقد شجاع دوران * چشم و چراغ ارغون ، شاه حسن خصايل