« عبد اللطيف گجراتى لشكرخانى فكر تيز گردش مرحلهپيماى جادهء سخن است ، و در پيرايش استعارات و آرايش عبارات دستى تمام داشت ، بر آيين نثرطرازان پيشين در شيوهء سخن داد نكتهسنجى مىدهد ، و در باريكيهاى سخن نازك و رنگين ، طبع روانش مانند آب در ريشههاى گل فرورفته آن باريكىها را به روى آب مىآورد ، اگرچه معنى غريب در كلامش كمتر است ، اما سخنانش آيينهوار صاف و ساده و خيالاتش كه انديشيده بىتوجيه بوجه احسن ازآنرو مىنمايد ، سابق صاحب مدار معاملات لشكر خان مشهدى بود ، بعد از ترك منصب آن والامكان در سركار جهان مدار به خدمت ديوانى تن و خطاب عقيدت خان و منصب هزارى و چهارصد سوار سرافرازى يافت « 1 » ، چندى بتحرير ايام دولت ابدطراز مىپرداخت ، آخر از نكتهگيرى ارباب حسد از خدمت مذكوره معاف و مرفوع القلم گشت ، بر مثنوى مولوى روم شرحى متين نوشته و ديباچهيى رنگين بقلم آورده ، بعد از مطالعهء آن معلوم مىگردد كه پاى قلمش در آشوبگاه سخن نلغزيده و بدقايق معنى خوب وارسيده » « 2 » .
و چنان كه خود در مقدمهء لطائف اللغات نوشته است ، مثنوى معنوى را تدريس مىكرده « 3 » .
تأليفات عبد اللطيف عبارتست از :
1 - لطائف اللغات يا فرهنگ مثنوى كه در لكهنو بسال 1877 ميلادى و در كانپور بسال 1905 و در طهران بسال 1319 شمسى ( بضميمهء مثنوى از طرف كلالهء خاور ) بطبع رسيده است .
هامش
( 1 ) - در پادشاهنامه ( ج 3 ص 741 ) ذيل ارباب مناصب آمده است كه : « عقيدت خان هشتصدى پنجاه سوار ، سال دوم ازين دور رخت هستى بربست » و مؤلف هر دورى را از جلوس شاهجهان ده سال گرفته كه آغاز آن 1037 است و سال دوم از دور دوم 1049 مىشود .
( 2 ) - رك : عمل صالح ، ج 3 ص 437 - 438 .
( 3 ) - رك : چاپ كلالهء خاور ( ص 1 ) .