اغر خان در آستان فردوس آرامگاه محمد شاه والى دهلى بمنصب پنجهزارى چهرهء اعتبار مىافروخت ، و بداروغگى گرزبرداران لواى امتياز مىافراخت « 1 » .
متين بنام او تذكرة الشعرائى مسمّى به حيات الشعراء تأليف كرده ، و صاحب - طبعان عهد خلد منزل بهادر شاه را تا عصر فردوس آرامگاه محمد شاه بقيد تحرير درآورده ، همينقدر احوالش از تأليف او مستفاد شد .
و در ترجمهء آفرين لاهورى مىنويسد : « وقتى كه يك بيت مؤلف رساله شنيد ، محظوظ و مسرور گرديد ، و تا مدتى ورد خود كرده بود ، آن اينست :
آلوده دامنى نيست در مشربى كه ماييم * ساغر به كف چو تصوير ، رنديم و پارساييم »
متين رحمه اللّه در تذكرهء خود مير عبد الجليل بلگرامى را بتعظيم ياد كرده ، ليكن مىگويد كه : « مير قصيدهيى در تعزيت غلام خود كه در سفر دكن رخت اقامت بربست ، گفته بودند ، يك بيت او نگاشته مىشود :
روان شد روح او با قاصد آه * به سر گلدستهء آمنت باللّه »
اين قصيده نيست ، بلكه مثنويست و مطلعش اينست :
بيا اى خامهء ماتم روايت * پريشانساز گيسوى حكايت
و نيز مىگويد كه : « نوبتى در لشكر اعظم شاه ايشان غزلى تصنيف كردند ، يك مصرع اين بود :
ريختم شمع باندازهء كاشانهء خويش
شاهزاده ايراد گرفت ، مير مذكور از لشكر برآمده باز نرفتند » اين نقل بىاصل محض و مصراع مذكور از مير نيست ، مير اصلا در لشكر اعظم شاه نرفتند ، و دومرتبه در لشكر عالمگير از بلگرام به دكن رفتند :
اول - در سنهء اربع و مائة و الف ، و ثانى - در سنهء احدى عشر و مائة و الف ، درين
هامش
( 1 ) - براى اطلاع بيشتر از احوال اغر خان ( آغور خان ) رك : تذكرهء مردم ديده ( ص 163 و مآثر الامراء ج 1 ص 274 - 277 ) .