تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
از خال و خط آراسته كن اى بت دلجو * مشكوى حريفان را چون ساحت مينو اى تازه رخت شرم ده لاله و گلنار * رفت ار ز گلستان جهان سارى و سارنگ وز طرف چمن سورى و سيسنبر خوشرنگ * افروخته چون نامه كنون چهرهء نارنگ وان زلف دلاويز تو چون مرغ شباهنگ * يا شاخهء اسپرغم بر لاله نگونسار نارست بنخل اندر چون شعلهء آذر * گويى شده بر شاخ نمايان رخ دلبر وندر دل او گشته نهان رشتهء گوهر * درجيست همه لؤلؤ و كانيست همه زر لولوش عيانى نه و زرش نه پديدار

من غزله

خال مشكين كه بر آن آتش رخ چون عودست * زلف از آن گرد بناگوش تو همچون دو دست رنگ گيسوى تو از ديدهء عشاق نرفت * زين سبب روز به چشم همه قيراندودست باد بر گوش تو از خاك‌نشينان درت * برده پيغام كه زلف تو غبارآلودست
و له
در ره آب بقاى لب نوشين تو زلف * ظلماتيست كه صد خضر و سكندر دارد
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 391 | أحمد گلچين معانى