در نايين بلكه در قراء و مزارع بسر برده و استاد كاملى نديده و بسواد اعظمى توقف نگزيده ، معهذا بواسطهء جوهر ذاتى و استعداد فطرى بىهنر نيفتاده ، وقتى فقير تاريخ يزد را مىنوشتم « 1 » خصوصيات نايين را از بعضى آشنايان آنجايى خواستم ، ميان خودشان قرعه بنام او زده بودند ، و او رسالهيى مشتمل بر خصوصيات نايين نوشته فرستاد ، بدهم ننوشته بود « 2 » در آنجا مجمل حال و بعضى از اشعار خود را نوشته است ، از جملهء اشعارش بعضى در اينجا قلمى مىشود ، با اين حال و سن كه ازو نوشته شد ، شعرش بد نيست .
من مسمّطه
جامهء ديباى رومى باغ اندر برگرفت * حلهء اصفر نهاد و جامهء اخضر گرفت
روزگار پير عيش و خوشدلى از سرگرفت * قمرى اندر سر و بن لب بر لب مزمر گرفت
بلبل اندر شاخ گل بنهاد ناى اندر دهن * باد نوروزى شميم مشكچين دارد همى
نافهء تاتار اندر آستين دارد همى * دشت و كاخ و كوى راز و عنبرين دارد همى
بويى از خلق امير المؤمنين دارد همى * صهر پيغمبر شه دين شافع يوم المحن
و له
گل رفت اگر از چمن و بلبل خوشگو * وان صلصل خوشنغمه و آن لالهء خودرو
هامش
( 1 ) - نام اين تاريخ اخبار اليزدست .
( 2 ) - شايد مقصودش از تذكرهء نايين همين رساله باشد .