تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
زاهدم منع نمايد كه مده دل بنكو * بنكو چون ندهم دل كه نكو مىبينم آنكه امروز ز نخوت ننهد پا به زمين * من بفردا سر او خاك سبو مىبينم همه ذرات جهان مظهر محبوب منند * كو عدويى كه بگويم كه عدو مىبينم آنكه كوته‌نظران سرو بلندش خوانند * عكس يارست كه من بر لب جو مىبينم جلوهء يار بهر دور بطوريست عيان * كه چو آيينه منش روى برو مىبينم آنكه در مشرق و مغرب تو شعاعش بينى * هست يك نور كه من كوى بكو مىبينم
رباعى
گر تخت جم و تاج سكندر دارى * گر ملك سبكتكين و سنجر دارى گر يونس و ادريس برادر دارى * هرجا كه روى مرگ برابر دارى
قطعه
مرحوم مجلسى و كريم وكيل زند * ديدم بخواب دوش كه باهم مجالسند مىگفت مجلسى به وكيل ، اى شه جليل * اين خائنان ببين كه وكيلان مجلسند از كعبه پا كشيده و با كعبتين نرد * شب تا سحر نديم و انيسند و مونسند