تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
سمت دست راست آن تكيه بخاكش سپردند ، نسبم اين بود و حسبم به طرز اختصار چنين : والده صبيهء مرحمت‌پناه ميرزا محمد على متخلص به ناطق است كه طايفهء ايشان از سادات جليل‌الشأنند ، و هريك بكمالى مشهور جهان ، من بنده در روز شنبهء يازدهم ذى قعدة الحرام سنهء 1289 يك ساعت قبل از ظهر در دار العلم شيراز مسرّت طراز بطالع حوت از بطن مام زادم و پا بعرصهء عالم نهادم ، در هفت‌سالگى پدر بهمراهى مهين برادر بمعلم داد ، و هيچ از راه تربيت و تشويق فروننهاد ، تا زمان حياتش سرآمد و روانش از محبس تن بدر ، در آن‌وقت سيزده‌ساله بودم و در مكالمهء عمرو وزيد دست تقدير بخردم حواله ، مدرسه‌يى نماند كه با پاى شوق ندويدم ، و محفلى نبود كه از هندسهء ذوق سرى نكشيدم ، تا بدين مايه كه هستم رسيدم چنانچه بر همگنان پيداست ، و بر آيندگان از سوق سخنم حرفه و فنم هويدا ، از آن روز كه در سخن‌سرايى دهن باز كردم و ساز قصيده و غزل‌گويى را ساز ، براى اختيار تخلص بديوان افصح المتكلمين شيخ مصلح الدّين سعدى تفاؤل زدم اين مبارك شعر نيكو بفال آمدم : شعر ( شعاع روى تو بازار ماه و خور بشكست ) لهذا اين كلمهء همايون را تخلّص گذاشتم و لواى سخن‌سنجى برافراشتم ، از گفته‌هاى قديم و تازه‌ام غير مرتب بىاندازه است ، به جهت نمونه از هرگونه شعرى على الرسم اختصارا ايراد شد » . « تذكرهء شعاعيه » وفاتش در عصر چهارشنبهء هشتم جمادىالآخرهء سنهء 1363 مطابق دهم خرداد 1323 واقع شد ، رك : وفيات معاصرين ، يادگار ج 5 ش 3 ص 52 . ازوست
هركجا مىنگرم صورت او مىبينم * هر طرف مىگذرم جلوهء هو مىبينم اين تباين كه تو بينى بود از عالم لفظ * من در آيينهء معنى همه او مىبينم