تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
و محمد شاه والى دهلى خلف خود احمد شاه را با وزير الملك قمر الدّين خان و صفدر جنگ بمقابله فرستاد ، و در حوالى سهرند جنگ واقع شد ، و وزير الملك قمر الدّين خان به زخم گوله ( كذا ) نقد جان درباخت ، و صفدر جنگ نوعى تردّد نمود كه احمد ابدالى تاب مقاومت نياورده گريخت ، و احمد شاه ظفر يافت ، و وزارت به صفدر جنگ رسيد ، ميرزا محمد على اين محاربه را بنظم آورد ، ليكن درين مثنوى سيد صلابت خان را هجو كرد . صفدر جنگ ناخوش شد و گفت اگر هجو سيّد نمىكردى لك روپيه صله به تو مىدادم . به علت اين ناخوشى ميرزا باز قصد ولايت ايران كرد ، ليكن اجل نگذاشت ، در بلدهء تته كه از بنادر ملك سند است رسيده جان به قابض ارواح سپرد ، و كان ذلك فى سنة سبع و ستين و مائة و الف ( 1167 هفت سال پس از كشته شدن نادر شاه ) . در نادرشاه‌نامه ، جايى كه شاه از توپال پاشا سردار فوج روم شكست خورد ، و بعد چهل روز جمعيت پراگنده را فراهم آورده باز بر سر فوج روم رفت ، و توپال پاشا را كشت ، و هژده هزار كس را اسير نمود ، مىگويد :
ازين رفتن و آمدن عار نيست * كه بىجزر و مد بحر ز خار نيست
و جايى كه نادر شاه به سير بيستون رفته مىگويد :
يكى خيمه افراخت بر بيستون * كه شد بيستون سنگ زير ستون
و جايى كه نادر شاه كشته شد مىگويد :
سر شب سر جنگ و تاراج داشت * سحرگه نه سر بود و نى تاج داشت ( كذا ) ازين گردش چرخ نيلوفرى * نه نادر بجا ماند و نه نادرى »
قانع تتوى معرفتى به حال سرايندهء شاهنامهء نادرى نداشته ، چنان كه در ذيل نام فردوسى آورده است : « ميرزا محمد على الملقب فردوسى ثانى خراسانى طوسى ، گويند از اولاد فردوسى صاحب شاهنامه است ، و اللّه اعلم ، ناظم شاهنامهء حالات نادر شاه ، همراه ركاب همايون نادرى وارد الكهء سند شد ، اين چند بيت از شاهنامه‌اش بسمع رسيده » . « مقالات الشعراء ، ص 494 »